تبليغاتX
نقطه
یادداشت

 

دوست

 

 

چشم هایم بسته بود. فشارشان میدادم پشت ساق دستم که سمت دیگرش چسبیده بود به دیوار سرد و زبر کوچه. بوی آجر مرطوب مستم کرده بود. هنوز میشمردم:

-          چهل و هفت،..چهل و هشت،...چهل و نووه،....پن جاه.....بیام؟

-          ...

صدایی نیامد. هنوز چشم هایم پشت ساق دستم بود. فکرمی کردم من هم وقتی که توی فرو رفتگی دیوار خانه ی کناری قایم شده بودم و او صدایم کرده بود، بار اول جواب نداده بودم. بار دوم لبخند زده بودم و چشمهایم درخشیده بود. بار سوم صدایم را ریز کرده بودم و انگار که موش شده باشم گفته بودم: 

-          بی!

و خیال کرده بودم با این صدا نمی فهمد کجایم. اما تا سرش را برداشته بود گفته بود:

-          نوک دمپایی هاتو دیدم! بیا بیرون ... سک سک!

قبل از اینکه سرم را بلند کنم، هول برم داشت. می ترسیدم پشت سرم باشد و فوری سک سک کند.برای همین تند سرم را بلند کردم و رویم را برگرداندم. نبود. چشمهایم تار شده بود. چند بار چشمهای تارم را درشت تر از حد معمول باز کردم، مژه هایم از هم باز شد. چه خوب که قایم شده بود. درستش هم همین بود. اون دفعه هایی که پشت سرم می ایستاد و زود سک سک می کرد را اصلن دوست نداشتم. دلم میخواست دنبالش بگردم. داد زدم:

-          ... اوو مَ____دََ..م....!

زن همسایه روبرویی پرده را کنار زد و چشم غره ای رفت و دوباره پرده را انداخت. آرام آرام رفتم پشت فرو رفتگی ِ کنار ِ در ِ خانه ی کناری را نگاه کردم. بعد یک خانه جلوتر رفتم. خانه ی ما نزدیک ته یک کوچه ی بن بست بود. تا سر کوچه ده تا خانه را جلو رفتم. پشت درخت ِ چنار ِ بزرگ ِ سر کوچه هم نبود. مادرم گفته بود فقط دم در خودمان باشم . قلبم تند تر از همیشه می زد. کوچه هنوز از باران صبح خیس بود. پایم رفت توی یک چاله ی آب و دمپایی ام افتاد با خودم گفتم:

-          الان هر جا هست می بینه من حواسم پرت دمپایی شده و میره سک سک میکنه.

دمپایی را رها کردم و با پای خیس و برهنه تا سر جای اولم لی لی کردم. داشت گریه ام میگرفت. بلند تر داد زدم:

-          هر جا هستی بیا بیرون!....قبول.....من باختم!

زن همسایه این بار پنجره را باز کرد:

-          بچه جون! چیه تو کوچه داد و هوار راه انداختی؟! دوستت همون موقع که تو چشم گذاشتی، از سرکوچه خندید و رفت.

بعد انگار که دلش برایم سوخته باشد، چشمهایش را کمی بسته تر کرد و گفت:

-          تو هم برو خونه تون...باری کلا!

زن همسایه دروغ میگفت. او نميدانست.

دلم خواست دوباره چشم بگذارم. پای برهنه ام را روی پای دیگرم تکیه دادم. بوی آجر مرطوب اشکم را در آورد.

                                                                               

 

                                                                                 دهم آذر هشتاد و سه.                                                               

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 16:53  توسط ک. آ  | 

 
بی اخلاقی در حکومت مروج اخلاق
 
در شرايطي که "طرح امنيت اجتماعي" از عصر شنبه آغاز شده تا با زناني كه از "مانتوهاي كوتاه و نامناسب"‏‎ ‎استفاده مي ‏كنند برخورد قانوني شود ، کمي آنسو تر از پايتخت دسته گل ديگري از مديريت اخلاق گرا در جمهوري اسلامي ، در اتاق ‏معاون دانشجويي دانشگاه زنجان روي داده است‏‎:‎‏ دکتر حسن مددي ، معاونت دانشجويي و فرهنگي دانشگاه زنجان پس از ‏احضار يکي از دانشجويان دختر اين دانشگاه به کميته انضباطي ، از او مي خواهد براي خلاصي از کميته انضباطي ، به ‏خواسته بي شرمانه او تن دهد. ‏ در شرايطي که "طرح امنيت اجتماعي" از عصر شنبه آغاز شده تا با زناني كه از "مانتوهاي كوتاه و نامناسب"‏‎ ‎استفاده مي ‏كنند برخورد قانوني شود ، کمي آنسو تر از پايتخت دسته گل ديگري از مديريت اخلاق گرا در جمهوري اسلامي ، در اتاق ‏معاون دانشجويي دانشگاه زنجان روي داده است‏‎:‎‏ دکتر حسن مددي ، معاونت دانشجويي و فرهنگي دانشگاه زنجان پس از ‏احضار يکي از دانشجويان دختر اين دانشگاه به کميته انضباطي ، از او مي خواهد براي خلاصي از کميته انضباطي ، به ‏خواسته بي شرمانه او تن دهد.‏ به نوشته خبرنامه اميرکبير ، مددي تنها راه اين دختر دانشجو براي جلوگيري از اخراج شدن از دانشگاه را پذيرش خواسته ‏هاي شوم خود دانسته بود. پس از ادامه تهديدهاي معاونت دانشجويي، دانشجويان دانشگاه تصميم گرفتند نقشه شوم دکتر ‏مددي را فاش سازند. ساعت هفت بعد از ظهر روز گذشته اين دانشجوي دختر در حاليکه يک ضبط صوت نيز با خود به ‏همراه داشت، با معاون دانشجويي در دفتر وي قرار گذاشت و هنگاميکه معاون دانشگاه براي انجام اين عمل ننگ آور در ‏حال درآوردن پيراهنش بود دانشجويان به دفتر وي يورش بردند و ضمن جلوگيري از اين عمل شرم آور از اين اقدام ‏فيلمبرداي و پس از آن اقدام به برگزاري تجمع اعتراضي کردند.‏ فيلم اين رسوايي را اينجا ببينيد اين رسوايي ، اينک زمينه ساز اعتراض سراسري در دانشگاه زنجان شده است که طي آن صدها دانشجو خواستار استعفاي ‏رييس و معاون خطاکار دانشگاه شده اند. با اين حال خبرگزاري برنا نيوز که به دولتيان نزديک است در گزارشي از ‏اعتراض دانشجويان ، به نقل از يک منبع آگاه نوشته است:"علت اين تجمع را نمي دانيم البته شايد اتفاقي رخ داده باشد که ما ‏از آن بي خبريم."‏ و در اين بي خبري بد نيست بدانيم که معاون دانشجويي دانشگاه زنجان نه تنها بسياري از امور مهم دانشگاه را برعهده ‏داشته و در تازه ترين اقدام چندي پيش "انجمن اسلامي اين دانشگاه را منحل کرده" بلکه "اعطاي وام دانشجويي" نيز به ‏عهده اوست. شايد با بررسي بيشتر مشخص شود اين مسوول، پيش از اين نيز از مقام و جايگاه خود سوءاستفاده کرده است. ‏طرفه آنکه مددي غير از توزيع وام دانشجويان ، "مسووليت ستاد حج دانشگاه زنجان" را نيز برعهده دارد و اگر دانشجويان ‏و اساتيد بخواهند به مکه متشرف شوند بايد با نظر مساعد ايشان مواجه شوند ؛ و عجب کسي.‏ ديدن فيلم رسوايي اين آقاي مسوول در دانشگاه زنجان گويا ديگر چيز جديدي نيست چه آنکه در ماههاي اخير از اينگونه ‏خبرها زياد شنيده ايم:‏ ‎-‎‏ رسوايي فرمانده نيروي انتظامي استان تهران به روايتي با شش زن برهنه‏ ‏- بازداشت اميري ، دبير ستاد انتخابات استانداري قزوين در ماشين خود با وضعي زننده‏ ‏- رسوايي اخلاقي معاون وزارت علوم‏ ‏- بازداشت يک استاد دانشگاه در دانشگاهي در گيلان ‏- تعرض يک مامور حراست دانشگاه سهند تبريز به يک دانشجوي دختر‏ ‏- بازداشت خدادادي، نماينده ملکان استان آذربايجان غربي در مجلس هفتم، به اتهام جرايم اخلاقي ‏- بازداشت يک نماينده ديگر مجلس به اتهام تير اندازي و سوءاستفاده اخلاقي ‏- افشاي رسوايي اخلاقي رئيس دانشگاه علوم پزشکي شهرکرد‏ باري ، در چنين شرايطي آنگونه که سردار احمد رضا رادان مي گويد "پليس مسوول" در اجراي طرح امنيت اجتماعي ‏علاوه بر "برخورد با زنان داراي پوشش نامناسب" ، با‎ ‎پسراني كه "موهاي خود را به صورت‌هاي نامناسب و منحرف ‏غربي درآورده‌باشند" ، برخورد‎ ‎مي کند. ‏ جامعه اسلامي که در سي سال گذشته از سوي مسوولانش فقط ادعاي اخلاق و اسلام در آن رواج داشته ، اينچنين آلوده به ‏بي اخلاقي هايي شده است که جوامع آزاد نيز به اينگونه گرفتار آن نيستند. اگر هم باشند مانند همان است که فرماندار ‏نيوريورک 24 ساعت پس از افشاي رسوايي اخلاقي اش استعفا داد و يا ديگراني که در مقابل افکار عمومي ، چاره اي جز ‏عذرخواهي ، ندامت و کناره گيري از مصدر قدرت ندارند. حال آنکه چنان در پرونده هاي بالا ذکر شده ديديم ، در ايران نه ‏تنها اينگونه رفتار نمي شود بلکه به دلايلي چون "بهانه ندادن به دست دشمن" يا "جلوگيري از تضعيف مديريت اسلامي" ‏بخشي از نظام پشتوانه اي براي مدير خطاکار مي شود تا او عزل نشود و يا اگر عزل شد ، رسوا نشود. ‏ رسوايي اخلاقي معاون دانشگاه زنجان نه اولين است و نه مي توان آن را آخرين ناميد اما آنچه اهميت دارد اين است که ‏حکومت اسلامي بايد تکليف خود را با اين تخلفات مهم مشخص کند چه آنکه اين تخلفات نه از آستين دشمن هدايت شده اند و ‏نه کار عوامل استکبار است. اين اتفاقات ناشي از ناکارآمدي مديريت اخلاقي نظامي است که سي سال است با استفاده از همه ‏ابزار ها سعي در اسلامي کردن جامعه دارد.‏
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 10:47  توسط ک. آ  | 

فرخ نگهدار ديگر سخنران جلسه بود.

وي سخنان خود را چنين آغاز کرد: امسال من هم مثل بهنود 60 ساله خواهم شد. من تمام مدت عمرم را در ترس گذراندم و اين ترس را از چشم حکومت مي ديدم. براي من و طيف هم نسل من زندگي عجين شده است با امر مخالفت، امر سياست و... خوب يا بد اين واقعيت زندگي من بوده است و نمي توان از واقعيت گريخت. اولين سيگنال هايي که از اين امر با ذهن من درآميخته، شاه و آمريکا بوده که هر دو تجسم شيطان، زورگو و آزاردهنده را داشتند. کساني که ذهنت را مي کاوند و مي گويند چرا اينگونه فکر مي کني و آنرا به دور بايد ريخت. در دوران سالهاي 60 نيز همه دنيا با ما بودند و اين مسئله احساس اعتماد به نفس، درست ديدن و حق به جانب بودن را در ما القا مي کرد و ساواکي ها و مخالفين ما هر روز منزوي تر، سرخورده تر و بي اعتماد تر به خودشان مي شدند. اين حس مشترک در جريان انقلاب شد فرياد. شايد در اعلاميه ها و بيانيه ها آنچنان نشاني از مرگ بر آمريکا نيست اما در واقع از نگاه مردم شاه و آمريکا يکي هستند. اين احساس در 100 سال گذشته ايران در نوسان و تغيير بوده است. از مشروطه تا 50 سال اول اين حس مثبت بود به آمريکا و در يک ربع قرن آخر باز دچار نوسان شد.

نگهدار در ادامه به اين نکته اشاره مي کند که: اگر در دهه 60 ويتنام، چين، هند در زمان نهرو به علاوه کشورهاي سوسياليستي همين روحيه را داشتند اما از آن حس چه باقي مانده و در کجا؟ در مردم و دولت روسيه، در چين، در هند؟ هيچ کدام. اگر ويتنام قهرمان آن زمان بود، امروز آن حس را کنار گذاشته و نه مي خواهد آن را فراموش کند و نه به نسل آينده منتقل کند. امروز در ويتنام همکاري کاملا مسالمت آميزي با آمريکا برقرار است. اما چرا اين حس در ايران جا نيفتد؟ من اين اعتقاد را ندارم که چون در ايران نگراني از جنگ نيست پس ما هم بايد اين واقعيت را ناديده بگيريم و در خصوص آن حرفي به ميان نياوريم. برعکس من معتقدم بايد بگوييم که چه بر سر مردم مملکت ما خواهد آمد اگر اين اتفاق رخ دهد و چه تاثيراتي را بر اين نسل خواهد گذاشت.

وي در ادامه افزود: با اولين حمله نظامي دلهره اي در کشور درست مثل زمان جنگ ايران و عراق به وجود خواهد آمد که اين امر در وهله اول اقتصاد کشور را فلج خواهد کرد و سرمايه گذاري را براي دراز مدت از آنجا به مکان امن تري منتقل خواهد کرد.

نگهدار در تشريح نکته ديگري در اين رابطه گفت: دومين نکته اين است که شکاف هاي قومي را عميق خواهد کرد و بدبيني را نسبت به سني ها و يا اقوام ديگر به وجود خواهد آورد. در درون شيعه نيز يک اکثريت پديد خواهد آمد که با نگاه امنيتي به تفاوت قومي رقم مي زند.

اين فعال سياسي افزود: اتفاق ناگوار بعدي اين خواهد بود که يک شکاف فرهنگي مثل کشور ونزوئلا به وجود مي آيد که بعد از چاوز تمام اهالي بالاي شهر و روزنامه خوان موافق آمريکا شدند و اگر جرج بوش هرکاراشتباهي نيز مرتکب مي شد، آنان تائيدش مي کردند. در وهله آخر نيز تاثير منفي است که بر روي زندگي ايرانيان خارج از کشور مي گذارد همانگونه که اکنون نيز 4 اسم عربي، اسلامي، ايراني و شرقي نامهايي هستند که حساسيت خارجي ها را نسبت به طرف برمي انگيزند.

وي در خصوص ايرانيان داخل کشور گفت: متاسفانه 30 تا 35 درصد جامعه يا نمي دانند يا نمي خواهند بدانند که شعار دموکراسي و حقوق بشر چيز خوبي است و براي آنان فقرزدايي مهم تر است. اين فقرزدايي هم همه را نمي تواند پوشش دهد.

فرخ نگهدار در خصوص امکان مذاکره ايران و آمريکا گفت: زماني که افرادي چون قاضيان و عبدي به نظرسنجي افکار عمومي در خصوص امکان برقراري اين مذاکره پرداختند، هر دو دستگير شده و حبس را تحمل کردند. قبل از آن در اوائل دهه 70 مهاجراني اولين وزيري بود که در اين خصوص صحبت کرد که با او نيز برخورد شد اما از آن به بعد طيف هاي گسترده تري از داخل حکومت به اين نکته اشاره کردند. تا آنجا که امروز مي بينيم، خاتمي با کري وارد بحث مي شود. من نمي توانم بپذيرم اين حرکت بدون اطلاع و علي رغم مخالفت آقاي خامنه اي بوده باشد. البته اپوزسيون خارج از کشور نيز نظير رضا پهلوي و سازمان مجاهدين مخالف اين مذاکره هستند و معتقدند آمريکا بايد فشار بيشتري بياورد.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 13:13  توسط ک. آ  | 

مصاحبه با یک پینوکیو

ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - سه شنبه 3 بهمن 1385 [2007.01.23]

po_nabavi_01.jpg

به نظر می رسد که ایران دارد نشانه های تازه ای را برای آمریکا می فرستد. از یک طرف تقریبا هیچ کسی نمانده است که از احمدی نژاد و سیاست هایش دفاع کند و از طرف دیگر هاشمی و خاتمی احتمالا بعد از گرفتن اطمینان خاطری از سوی رهبری کشور، وارد صحنه کنترل کشور می شوند. هاشمی اختیارات اقتصادی احمدی نژاد را محدود خواهد کرد و خاتمی، در حوزه سیاست خارجی حضور فعال پیدا می کند. آمریکایی ها وارد سکوت شده اند و احتمالا دارند به نیروهای شان در منطقه سروسامان می دهند، از طرف دیگر ماجرای تحریم نیز مثل شمشیر بالای سر دولت است. نیکلاس برنز گفت که « دور دوم تحریم ایران در راه است.» وزیران خارجه اتحادیه اروپا هم اعلام کردند که بصورت کامل و بدون تاخیر تحریم های شورای امنیت علیه ایران را اعمال می کنند. محمود احمدی نژاد هم گفت: « تحریم ها هیچ اثری بر اقتصاد ایران ندارد.» آگاهان به رئیس گفتند: برو بینیم بابا! تو برو از میدان تره بار نزدیک خونه تون گوجه فرنگی تو بخر.

ملانکونی گوجه فرنگی
از دیروز موج هجمه امت شهیدپرور به طرف مغازه آقا نصرالله، فروشنده گوجه فرنگی 1200 تومانی میدان تره بار نارمک نزدیک خانه احمدی نژاد، آغاز شده است. آقا نصرالله در همان ساعات اول اعلام کرد که گوجه فرنگی ندارد و هر چه هم که داشت توسط اقوام رئیس جمهور که از ارادان برای خرید گوجه فرنگی آمده بودند، خریده شده است. وی گفت که چون دلش برای احمدی نژاد می سوخته خواسته است با ارزان فروختن گوجه فرنگی به این خانواده بی بضاعت کمک کند، اما اگر این روال ادامه یابد بزودی ورشکست می شود. در همین راستا، اعلمی نماینده با حال و خلاق مجلس گفت: «هرگاه احمدی نژاد در برابر پرسش نمایندگان یا خبرنگاران در مورد گرانی لجام گسیخته کم می آورد، تکیه کلامش این است که بیایید و از نزدیک خانه ما خرید کنید!... به نظر می رسد وی عمدتا تغافل و فرافکنی می کند... توصیه مشفقانه ما به رئیس جمهور این است که اجازه ندهند او را در دام واهی هاله های خیالی اسیر نمایند..» یکی از روانشناسان به آقای اعلمی توضیح داد که فعلا رئیس جمهور در حالت ملانکونی حاد است و با توصیه مشفقانه مشکل اش حل نمی شود، یا مدتی باید در بیمارستان بخوابد یا داروهایش را سر وقت مصرف کند. وگرنه بزودی به مراحل خطرناک تری از این بیماری هم می رسد. در همین راستای مسائل اقتصادی، نشریه فایننشال تایمز نوشت: « درآمدهای غیر نفتی پیش بینی شده در بودجه 86 غیرواقعی است.» آگاهان توضیح دادند که اصولا خود بودجه و خود دولت و خود رئیس جمهور هم غیرواقعی است.

مصاحبه با محمود پینوکیو
در راستای اینکه دکتر اینقدی نژاد وقتی می خواست رئیس جمهور شود، قول داده بود که هر هفته یک مصاحبه مطبوعاتی تشکیل دهد و هر ماه یک بار از صدا و سیما به مردم گزارش دهد و در همین راستا هم در سال گذشته ایشان یکی دوبار از طریق دفتر خودش با خودش مصاحبه کرده و مصاحبه های دیگر را لغو کرده است و مصاحبه پریشب شبکه دو نیز لغو شد و قرار است امشب این مصاحبه انجام بگیرد، لذا متن مصاحبه پس فردا به شرح زیر پیش بینی می شود:
مصاحبه کننده: آقای رئیس جمهور! لطفا به عنوان مقدمه بفرمائید که شما چرا اینقدر خوبید؟
احمدی نژاد: این نکته را خیلی ها به من گفته اند، بخصوص در جزایر بالی و ماناگوا و کاراکاس که شناخت عمیقی از من دارند، خیلی از ملت های جهان از من استقبال می کردند. البته من کسی نیستم، ولی تنها کسی هستم که هست. دوستان معتقدند من توانستم کاری بکنم که غیرممکن بود و اینها بخاطر این بود که خداوند یک نیرویی به ما داد که ما هم به ملت خدمت کردیم.
مصاحبه کننده: سفرتان به آمریکای لاتین چطور بود؟
احمدی نژاد: برخلاف چیزی که دشمن می گفت سفر بسیار موفقی بود که عکس های آن موجود است و در همین عکس ها می توانید ببینید که استکبار چقدر عصبانی شده و ما در آنجا فرصتی داشتیم تا مستقیما ملت های جهان را به چشم خودمان ببینیم و ملت ها هم فرصتی داشتند که اسلام را ببینند.
مصاحبه کننده: چرا بودجه امسال دیر به مجلس تقدیم شد؟
احمدی نژاد: البته بودجه کاملا به موقع تقدیم شد، در دوره های قبل معمولا بودجه را سه ماه بعد از سال می دادند، ولی ما بودجه را اول شهریور که دیروز بود به مجلس دادیم که این بی سابقه بود و بیست نفر از روسای جمهور جهان به من زنگ زدند و گفتند که بودجه را زود به مجلس نده چون مجلس پررو می شود، ولی ما بخاطر تعاملی که وجود داشت که عملیاتی شده بود، دادیم.
مصاحبه کننده: ولی بودجه دو روز پیش که اول بهمن بود داده شد، نه اول شهریور...
احمدی نژاد: البته دشمنان شایع کردند که این ماه بهمن است و خناسانی که می خواهند بین ما اختلاف بیندازند می گفتند که زمستان است که خوشبختانه ما هماهنگی هایی کردیم که الآن اگر در تقویم تان نگاه کنید می بینید که سوم شهریور است.
مصاحبه کننده: در مورد افزایش قیمت مسکن می خواستیم ببینیم که دولت چه برنامه هایی دارد؟
احمدی نژاد: ما با وزیر اطلاعات صحبت کردیم و قرار شد این وزارتخانه کسانی را پیدا کند که عامل گرانی مسکن باشند که تا چند روز دیگر اعلام می کنیم، اما من باید صادقانه به مردم بگویم که اصولا افزایش قیمت مسکن ربطی به دولت ما ندارد، چون وزیر مسکن در کابینه های قبلی هم بود و ایشان شخصا قیمت را بالا برده که خودش هم باید پولش را بدهد و ما در آینده گزارش می دهیم، ولی مردم توجه کنند که کاری که ما در رسیدن به قله های انرژی کردیم کار کوچکی نبود و همین باعث شد که مافیای اس ام اس قیمت مسکن را بالا نگه دارد. البته من باید بگویم که قیمت مسکن در این یک سال نه تنها افزایش نداشت بلکه کاهش داشت که مثلا خانه خود من پارسال قیمتش 70 میلیون تومان بود، ولی دیروز که من از میدان تره بار محله مان پرسیدم گفت که قیمت خانه ما 62 میلیون تومان است که همین موضوع نشان می دهد که قیمت مسکن در کشور 11.4 درصد کاهش داشته و این در 27 سال گذشته بی نظیر است.
مصاحبه کننده: دولت چه برنامه ای برای کاهش قیمت گوجه فرنگی و برخی کالاهایی که قیمت شان بالا رفته است دارد؟
احمدی نژاد: دولت برنامه ریزی گسترده ای در مورد گوجه فرنگی دارد که عملیاتی هم شده است و قرار است تولید گوجه فرنگی را از طریق افزایش حجم در سطح ارز به میزان 7 هزار درصد بالا ببریم که تا اوایل سال آینده ما موفق می شویم که کنترل گوجه فرنگی را در دنیا به عهده بگیریم و تنگه هرمز به عنوان یکی از مهم ترین شاهراه های عبور رب گوجه فرنگی در اختیار ما باشد. در مورد افزایش قیمت گوجه فرنگی، متاسفانه دولت های قبلی دست داشتند، مثلا این آقایان که اسمشان را بعدا اعلام می کنم و منظورم آقای هاشمی و خاتمی است، اینها با رانتی که در اختیارشان بود، زمین های گوجه فرنگی را خریدند و به جای آن پسته کاشتند که نتیجه آن امسال معلوم شد. ولی من باید اعلام کنم که قیمت گوجه فرنگی در سال گذشته اصلا افزایش نداشته و از قیمت یک کیلو 2 هزارتومان در زمان آقای خاتمی به یک کیلو 800 تومان رسیده است که من امروز از میدان تره بار محل مان کیلویی 800 تومان گوجه فرنگی را خریدم.
مصاحبه کننده: ولی شما دیروز فرمودید که قیمت گوجه فرنگی در محل شما 1200 تومان است.
احمدی نژاد: البته من چنین چیزی نگفتم، و دشمنان و خناسان از قول من گفتند و اگر هم گفتم 1200 تومان، از دیروز قیمت گوجه فرنگی به 800 تومان رسیده که همین نشان می دهد قیمت ها 33 درصد کاهش داشته که این یکی از افتخارات دولت نهم است که قیمت گوجه فرنگی در دو روز 33 درصد کاهش داشته.
مصاحبه کننده: قیمت تیرآهن هم افزایش داشته، برای این موضوع می خواهید چه کنید؟
احمدی نژاد: اصولا قیمت هایی مانند قیمت زمین و تیرآهن وابسته به بازار جهانی است، مثلا در هند وقتی قیمت مسکن بالا می رود، ما نمی توانیم جلوی موج افزایش قیمت را بگیریم، چون کره زمین یک مجموعه گرد است و همه زمین ها با هم رابطه دارد. تیرآهن هم همینطور. قیمت تیرآهن را برخی از نیروهای بازار جهانی که با عوامل داخلی و خناسان رابطه داشتند، بالا بردند، البته یکی از افتخارات دولت نهم این است که قیمت تیرآهن از زمانی که ما روی کار آمدیم پائین آمده و امروز صبح در میدان میوه و تره بار محل ما قیمت تیرآهن بیست درصد کاهش پیدا کرده بود.
مصاحبه کننده: آیا فکر نمی کنید اگر فروشنده میدان میوه و تره بار محله شما وزیر بازرگانی شود، قیمت ها کاهش می یابد؟ چرا از ایشان در کابینه استفاده نمی کنید؟
احمدی نژاد: من یک سال قبل به ایشان پیشنهاد دادم، ولی ایشان گفتند که گرفتن یک وزارتخانه برایشان صرف نمی کند و کل دولت را یک جا کنترات می گیرند که اداره کنند، که ما موافق نبودیم.
مصاحبه کننده: این روزها تحرکات نظامی دشمن در منطقه افزایش پیدا کرده، نظرتان درباره جنگ چیست؟
احمدی نژاد: آمریکایی ها بخاطر قلب سیاهی که دارند و اشتباهاتی که کردند، هیچ وقت جرات نمی کنند که به ایران حمله کنند و هیچ نشانه ای هم در مورد اینکه می خواهند حمله کنند وجود ندارد.
مصاحبه کننده: ولی سفر خانم رایس و تهدیدات آمریکایی ها و فرستادن نیروهای شان به منطقه آیا نشانه احتمال حمله نیست؟
احمدی نژاد: دقت کنید که آمریکایی ها وقتی می خواهند حمله کنند خیلی دقیق این کار را می کنند، و وقتی ما متوجه شویم که دارند حمله می کنند، این نشان می دهد که نمی خواهند حمله کنند. و اصولا آنها جرات تصویب قطعنامه تحریم علیه ایران را هم ندارند، چون اگر این کار را بکنند، قیمت نفت به صد دلار می رسد.
مصاحبه کننده: ولی آنها قطعنامه را تصویب کردند، آیا اینطور نیست...؟
احمدی نژاد: البته چیزی که آنها تصویب کردند را نمی شود اسمش را قطعنامه گذاشت، چون در شورای امنیت فقط 15 کشور علیه ما رای دادند، در حالی که در دنیا 190 کشور وجود دارد، پس 175 کشور طرفدار ما هستند. و این 15 کشور هم به فرض که قبول کنیم که تعداد اعضای شورای امنیت 15 کشور است، یک اکثریت ضعیفی بود. بنا براین در جهان کسی قبول ندارد که این قطعنامه تصویب شده است.
مصاحبه کننده: در مجلس زمزمه سووال از نمایندگان مطرح بود، دولت می خواهد چه برخوردی بکند؟
احمدی نژاد: ما به مجلس رفتیم و هیچ سووالی مطرح نبود و آنها خیلی برخورد صمیمانه ای داشتند، و به همین دلیل من فکر نمی کنم که اصلا مجلس مشکلی با دولت داشته باشد.
مصاحبه کننده: در مورد اظهارات آقای اعلمی چه نظری دارید؟
احمدی نژاد: آقای اعلمی وجود ندارد، و اگر قرار باشد روی اظهارات کسی نظری بدهیم دولت روی اظهارات آقای باهنر نظر می دهد.
مصاحبه در همین جا تمام شد و مصاحبه کننده در بیمارستان بستری شد و رئیس جمهور پس از یک استراحت یک دقیقه ای قرار شد به الجزایر پرواز کند.

انرژی هسته ای، دیریم دیریم بسته ای
به فاصله یک روز از راه افتادن قطار احمدی نژاد در مجلس، دولت از ورود 38 تن از بازرسان این آژانس به ایران جلوگیری کرد. علاء الدین بروجردی، عضو کمیسیون سیاست خارجی و امنیت و انرژی و چیزهای مهم دیگر، گفت: « این مساله به معنی تجدید نظر در اصل همکاری با آژانس انرژی اتمی نیست.» متکی هم که در سوریه بسرمی برد و به عنوان دستیار علی لاریجانی مشغول نامه رسانی است، به شکلی که معلوم بود اصلا از این موضوع خبر ندارد، گفت: « عدم پذیرش برخی بازرسان در چارچوب ضوابط آژانس است.» آگاهان احتمال می دهند که جلوگیری از ورود این افراد مستقیما بدستور احمدی نژاد صورت گرفته و هیچ کس دیگری در جریان نبوده است. چون جرج بوش هم که تا دو سه روز قبل شمشیر را از رو بسته بود، به شکلی روشن لحنش را تغییر داد و گفت: «برای حل مشکل هسته ای ایران به دیپلماسی ادامه می دهیم.» حسنی مبارک و پرویز مشرف هم که تا یکی دو روز قبل در تب ناشی از نگرانی بودند، لحن خود را آرام تر کردند و گفتند که باید بر راه حل دیپلماتیک برای پرونده هسته ای ایران تاکید کرد. اما نکته مهم گفته حسین مرعشی سخنگوی کارگزاران بود که اعلام کرد که « احمدی نژاد در مورد دستیابی به انرژی هسته ای دروغ می گوید.» ظاهرا به نظر می رسد که احمدی نژاد برای اینکه به مردم نشان بدهد که اگر در هیچ کاری موفق نبوده، در دستیابی به انرژی هسته ای موفق بوده است، در این مورد دروغ می گوید و دنیای غرب هم چون می خواهد از این وضع برای ایجاد ترس از ایران استفاده کند، اظهارات احمدی نژاد را تائید می کند، در نتیجه احمدی نژاد تبدیل شده است به کسی که موفق شده انرژی هسته ای را ایجاد کند، در حالی که میزان پیشرفت های انرژی هسته ای اصلا در حدی که او می گوید نیست.

میمون بازی
فی الواقع امورات مملکتی ما هم عجیب و غریب است. به این خبر توجه کنید و قبل از توجه به این خبر به توضیح من توجه کنید که این خبر اصلا طنز نیست و من اصلا در نوشتن آن دخالت نداشتم و کلیه نقل قول ها هم واقعی است. خبر اینکه، اداره کل تربیت بدنی استان قم، در مراسم تجلیل از قهرمانان ورزشی استان قم که در حضور مقامات این استان برگزار شده بود، از میمون برای سرگرم کردن مردم استفاده کرد... مسوولان استان میمون مذکور را تشویق کردند... یکی از طلاب معترض گفت: در گذشته معمولا از حافظان فرآن، گروههای تواشیح، سخنرانی علما وحرکات ورزشی ورزشکاران استفاده می شد، در حالی که امشب برای نخستین بار از میمون استفاده کردند. محمد جعفری که برای اعتراض به وضع بد حجاب دختران، جلسه را ترک می کرد، گفت: « در آستانه ماه محرم، مردم را با بوزینه سرگرم می کنند و هیچ کسی هم اعتراض نمی کند، دست کم حرمت مراجع و علما را نگه می داشتند.» همچنین، محتاج، استاندار قم گفت: « برنامه آن شب، کار زشتی بود و من هم نپسندیدم، این چه کاری بود که بعد از چند سال بوزینه آوردند؟» این استاندار در کمال جدیت گفت: « ما هنوز به یک مهندسی مناسب برای مراسم مختلف خود نرسیده ایم.»
توضیح اول: ظاهرا اسپانسر این برنامه شرکت چی توز یا بخش دولتی مشابه بوده است.
توضیح دوم: استفاده از میمون برای سرگرم کردن مردم موضوع مهمی است که در یکی دو سال اخیر باید مورد توجه قرار بگیرد.
توضیح سوم: جمله استاندار قم که « این چه کاری بود که بعد از چند سال بوزینه آوردند؟» نشان از مخالفت این استاندار با سیاست های دولت نیست، بلکه نشان دهنده این است که ایشان آن شب متوجه موضوع شده است.

مشکل انرژی در ایران
بر منکرش لعنت! کی گفته که ما نمی توانیم انرژی پیچیده ای مانند انرژی هسته ای را مدیریت کنیم. خیلی هم خوب می توانیم. در همین راستا، برای چندمین بار یک ماشین پژوی 405 صفر کیلومتر خودبخود آتش گرفت و سرنشینانش را سوزاند. یک ماشین سمند هم به دلیل کنترل دقیق مهندسین وطن به محض خریداری شدن خودسوزی کرد و منفجر شد. در همین راستا دیروز یکی از واگن های متروی کرج به تهران، بدون هیچ دلیل منطقی آتش گرفت و هیچ کسی هم در مورد این آتش سوزی دلیل را اعلام نکرد. راهنمایی و رانندگی هم اعلام کرد که تا وقتی پراید نقص کمربند ایمنی اش را برطرف نکند، این اتومبیل را شماره گذاری نمی کند. از طرف دیگر، منصور دفتریان، رئیس هیات مدیره انجمن مهندسی گاز گفت: « سالانه 30 میلیارد دلار انرژی در ایران به دلیل استاندارد نبودن، اسراف انرژی و .... هدر می رود.» البته این موارد مربوط به عامه مردم است، وگرنه دانشمندان عزیز ما خودشان مسائل ایمنی را رعایت می کنند. در راستای رعایت نکات ایمنی در هفته گذشته یک دانشجوی دوره دکترا در دانشگاه تربیت مدرس به دلیل انفجار کپسول هیدروژن کشته شد و دو روز قبل هم اعلام شد که دکتر اردشیر حسین پور، دانشمند اتمی دانشگاه شیراز، به علت گازگرفتگی در سن چهل و چهار سالگی درگذشته است.... توضیح می دهم که منظور من این نیست که بگویم که ما نمی توانیم، ما ملت ایران قطعا می توانیم، حتما می توانیم، مسلما می توانیم، همه این اتفاقات هم در افغانستان افتاده است، بله، ما می توانیم..

بازگشت به صفحه اول

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 13:28  توسط ک. آ  | 

پامادور گیت

ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - دوشنبه 2 بهمن 1385 [2007.01.22]

po_nabavi_01.jpg

دکتر اینقدی نژاد روز به روز بیشتر به سعیدالصحاف آخرین سخنگوی صدام حسین شبیه می شود. ظاهرا طرفدارانش هم همین رسالت الهی را در پیش گرفته اند. محمود صحاف در شرایطی که جنگ در دو قدمی کشور است، گفت: « جنگ؟ این حرف ها کدام است؟» همین محمود مورد نظر گفت: « گوجه فرنگی؟ کی گفته گوجه فرنگی شده سه هزار تومان؟» نمایندگان مجلس فریاد زدند: گوجه فرنگی سه هزار تومان است. رئیس جمهور گفت: « بیایید از میدان تره بار نزدیک منزل ما گوجه فرنگی بخرید. قیمت گوجه فرنگی 1200 تومان است.» محمود صحاف احتمالا در روزهای آینده می گوید: مسکن؟ کی گفته قیمت مسکن بالا رفته، قیمت خانه در محله ما سی درصد پائین آمده. و در هفته آینده می گوید: بمزین؟ کی گفته قیمت بنزین بالا رفته؟ قیمت بنزین در پمپ بنزین پشت خانه ما لیتری 50 تومان است.... کنفوسیوس می گوید: بهترین شیوه اداره کشور این است که دروغ بگوئی و فرض کنی که همه مردم دروغ تو را باور می کنند.

محمود صحاف گزارش می دهد
بالاخره کوه موش زائید و دکتر اینقدی نژاد موفق شد بودجه کشور را به مجلس تقدیم کند. احمدی نژاد، در نطق مهیجی که برای تحریک آمریکا و اروپا به تحریم ایران ایراد کرده بود، تمام اهداف پنهانی حکومت را که معمولا سیاستمداران باهوش آن را پنهان می کنند، اعلام کرد و گفت: « قطار هسته ای شدن کشور به راه افتاده و این قطار را کسی نمی تواند متوقف کند و ترمز آن را بکشد و این قطار به سرعت پیش می رود.» احمدی نژاد که از اعضای خانواده و دوستان خصوصی اش به عنوان « عمومی» نام برده بود، گفت: « در حال حاضر دفاع از حق هسته ای تبدیل به یک خواسته عمومی شده است، خط قرمز ما خود انرژی هسته ای است.... تدبیر نظام این بود که در مورد ایران قطعنامه ای صادر نشود، یا قطعنامه دیر صادر شود و صادر شدن قطعنامه به تعویق بیفتد و یک قطعنامه کم محتوا در مورد ایران تصویب شود. شما دیدید که این اتفاق نیز افتاد و آنها در 29 ژوئن که مانند 29 اسفند ماست، قطعنامه را صادر کردند و این قطعنامه مرده به دنیا آمد و مطمئنا این قطعنامه تاثیری بر اقتصاد و سیاست کشور ما نخواهد گذاشت... ما تا کنون هیچ هزینه ای نپرداخته ایم...» با شنیدن این جملات کلیه تندروهای ضدایرانی در آمریکا و اروپا دوبامبی توی سر میانه روهای طرفدار ایران زدند و گفتند: ای خاک بر سرتان! نگفتیم اینها دارند وقت کشی می کنند تا تولید هسته ای شان را پیش ببرند؟ احمدی نژاد در حالی که چند دقیقه قبل قیمت گوجه فرنگی را شخصا شصت درصد کاهش داده بود، اعلام کرد که « در 9 ماه نخست سالجاری رشد اقتصادی کشور از مرز 6 درصد فراتر رفته است.» آگاهان با توجه به مشکل محاسباتی احمدی نژاد، حدس زدند که وی میزان رشد را هم مثل قیمت گوجه فرنگی محاسبه کرده و یا میزان رشد کشور را هم از میدان تره بار نزدیک خانه شان پرسیده است.

افتخارات دولت نهم
دیروز، احمدی نژاد پس از لو دادن سیاستهای پنهان دولت، برخی افتخارات دولت نهم را اعلام کرده و در حالی که حسین الله کرم هم فهمیده است که دولت نهم عامل ایجاد تورم است، گفت: « کنترل تورم از افتخارات مجلس هفتم و دولت است.» وی گفت: اگر باور نمی کنید که تورم کاهش پیدا کرده، از میدان تره بار نزدیک خانه ما بپرسید. دکتر اینقدی نژاد همچنین اضافه کرد: « رتبه ششم در بازیهای آسیایی دوحه نسبت به رتبه یازدهم دوره قبل یکی دیگر از افتخارات دولت نهم است.» آگاهان توضیح دادند که علت کاهش رتبه فوتبال ایران در جام جهانی از رتبه هفدم به رتبه بیست و پنجم، ربطی به دولت ربطی به دولت احمدی نژاد ندارد، بلکه دولت علی دائی باعث این کمبود افتخار شده است. همزمان با این موضوع دکترفرشاد مومنی کارشناس اقتصادی نیز یکی دیگر از افتخارات دولت نهم را برشمرده و گفت: « ایران در سال 2006 نسبت به سال قبل 13 رتبه از نظر گزارش موسسه شفافیت بین المللی سقوط کرده است، به این معنی که ما در باتلاق فساد مالی پیشروی کرده ایم.»

پامادور گیت
همزمان با تبدیل گوجه فرنگی به مهم ترین موضوع سیاس اقتصادی کشور که در حال حاضر توجه جهانیان را به خود معطوف کرده است، افزایش قیمت مسکن نیز به جای اینکه از طریق وزارت صنایع سنگین و راه و ترابری مورد بررسی قرار بگیرد، توسط وزارت اطلاعات مورد پیگرد قرار گرفت. محسنی اژه ای وزیر اطلاعات گفت: « علت گرانی مسکن در وزارت اطلاعات در حال بررسی است.» برخی کارشناسان احتمال می دهند که بزودی وزارت اطلاعات یکی از ادارات خود را مسوول پیگیری پرونده گوجه فرنگی کند. در همین راستا، تعدادی گوجه فرنگی واقعا فرنگی که در حال ورود از مبادی ورودی کشور بودند، دستگیر شده و مورد بازجویی قرار گرفتند. یک گوجه فرنگی اعتراف کرد که از طریق اس ام اس برخی رانت خوارهای وابسته به دولت وابسته برای برهم زدن اقتصاد کشور از انگلیس وارد ایران شده است. همچنین تعدادی آناناس که با سوء استفاده از وضع اقتصادی کشور تغییر جنسیت داده و تبدیل به گوجه فرنگی شده بودند، توسط دادگاه انقلاب دستگیر شدند. دولت به کلیه کارخانه های رب گوجه فرنگی هشدار داد که از این پس له کردن گوجه فرنگی در خدمت استکبار جهانی قلمداد شده و دولت با هر کسی که این عمل عدالت ستیزانه را انجام دهد برخورد غیرقانونی تری خواهد کرد.

یک سیلی و ده سیلی
در حالی که دولت آمریکا اعلام کرده است که تنها در صورت توقف چرخه سوخت اتمی با ایران مذاکره می کند، حسینی سخنگوی وزارت امور خارجه ایران اعلام کرد که ایران قصد ندارد پروژه هسته ای خود را تغییر دهد، اما « اگر آمریکا بطور رسمی تقاضای مذاکره در مورد برخی از مسائل منطقه ای داشته باشد، این تقاضا قابل بررسی است.» وی در حالی که طرح حمله به ایران را یک فضاسازی و جنگ روانی می خواند و جنگ را غیرواقعی ارزیابی می کرد، با این وجود از آمریکا خواست دست از لجاجت بردارد، تا ایران هم تلاش کند که تنگه هرمز را نبندد. آگاهان توضیح دادند که بعد از دادن این همه امتیاز از سوی وزارت خارجه ایران، جرج بوش از خوشحالی سکته کرد و در بخش سی سی یو بیمارستان جرج تاون بستری شد. از سوی دیگر، محمد کیارشی، که مثلا کارشناس مسائل بین المللی است و سه روز قبل کشف شده است، گفت: « اگر بوش بخواهد در خاورمیانه جنگ افروزی کند، جهنم بزرگی در سراسر دنیا به وجود خواهد آمد...» ( آقای کیارشی در همین موقع خودش از حرف خودش ترسید و به همین دلیل اظهاراتش را چنین اصلاح کرد): «... اما بخاطر فشار افکار عمومی جهان، بوش هرگز به این سو گام نخواهد برداشت.» آگاهان پرسیدند: چرا؟ کیارشی گفت: « چون انسداد شاهراه انرژی از سوی ایران بسیار آسان است.» همزمان با اعلام این نکته توسط رئیس جمهور که « جنگ؟ این حرف ها کدام است؟» 3200 چترباز آمریکایی وارد بغداد شدند. این چتربازان اعلام کردند که قصد جنگ ندارند و اشتباهی به بغداد آورده شده اند. یکی از این سربازان گفت: « ما قرار بود برای دیدن مسابقه منچستر یونایتد و چلسی برویم به لندن، اما ما را اشتباها به بغداد آوردند. در همین حال، پیش بینی های مربوط به جنگ ادامه یافت. آیت الله منتظری گفت: « قدرت آمریکا باید فراتر از شعارهای روز بررسی شود.» اما محسن رضایی در یک ارزیابی خردمندانه گفت: « محسن رضایی: غیرت ابوالفضلی جوانان ایران تحریک شود، منطقه را تبدیل به عاشورا و کربلا می کنند.» به دنبال این تهدید محسن رضایی نیروهای آمریکایی سه سوت خلیج فارس را ترک کردند.» همین نوع محسن رضایی گفت: « ملت یک سیلی به مدیران ناکارآمد و ده سیلی به آمریکا می زند.» کارشناسان امور تربیتی به ملت ایران هشدار دادند که وقتی دارند به مدیران ناکارآمد و آمریکا سیلی می زنند، مواظب باشند که این کار را جلوی پسرشان نکنند، چون ممکن است پسر ملت ایران سراز آمریکا دربیاورد و آن وقت ملت ایران هم از مدیران ناکارآمد سیلی بخورد و هم از آمریکا.

آمریکا برسر دوراهی
من فکر می کنم اگر مسوولان سیاست خارجی کشور اختیارات کامل داشته باشند، بخش اعظم مشکلات ایران حل می شود، بخصوص اینکه آنها قدرت پیش بینی و تحلیل بالایی هم دارند. منوچهر میم، عضو گمنام وزارت خارجه گفت: « بوش فقط دو راه در پیش دارد، یا شکست در عراق را بپذیرد و یا... ( وی که بقیه جمله اش را فراموش کرده بود، گفت): « ... یا صرفا با هدف نمایش نوعی پیروزی در عراق بماند.» منوچهر متکی گفت: « دیپلمات های ایرانی بزودی آزاد می شوند.» اما یک مقام آمریکایی که این دیپلمات ها را در اختیار دارد، گفت: « ایرانیان بازداشت شده در اربیل آزاد نمی شوند.» در همین راستا، پلیس عراق سه ایرانی را که مدارک سفر به همراه نداشتند بازداشت کرد.

علی پستچی هر روز ده بار زنگ می زند
از دیروز شلم شوربای محرم در عراق شروع شد. از یک طرف شور حسینی در کربلا و نجف بالا می گیرد و شیعیان حسابی شهر را شلوغ می کنند، از طرف دیگر این خطر وجود دارد که سنی های عراق عملیات ناجوری علیه شیعه ها انجام دهند. حالا وسط این شلوغی خدا کند انفجاری چیزی نشود. هنوز روز اول محرم نیامده، در طول دو روز گذشته 24 سرباز آمریکایی در عراق کشته شدند. دیروز هم یک انفجار در عراق اتفاق افتاد که 6 نفر کشته و 15 نفر مجروح داشت. باز جای شکرش باقی است که مقتدی صدر و دولت عراق فعلا وارد جشن آشتی کنان شدند و مقتدی صدر و دارودسته خوش تیپ های عراق به بایکوت پارلمان و دولت پایان دادند. علی لاریجانی معروف به علی بی خیال هم که فعلا مشغول سیر و سفر در بلاد عرب است، دیروز به محض اینکه شنید قرار است مشکلات فلسطین خدای ناکرده حل شود، وزی پرید به دمشق و مخ بشار اسد را ریخت وسط فرقون. علی لاریجانی در دیدار با بشار اسد در دمشق گفت: « هدف ایران و سوریه حفظ امنیت و ثبات منطقه است.» آگاهان توضیح پرسیدند: پس عمه ما مشغول به هم ریختن امنیت و ثبات منطقه است؟ اما علی لاریجانی در مقابل این سووال چیزی نگفت، چون اصولا ایشان دوست ندارد در مورد عمه هیچ کسی حرف بزند، اما جمله ای گفت که برخی آگاهان را به فکر فروبرد. وی گفت: « برخی کشورهای منطقه به آمریکایی ها آدرس غلط می دهند.» من به معنی این جمله و منظور آن کاری ندارم، ولی فکر می کنم علت نهادینه شدن کلمه « آدرس» در ذهن لاریجانی این است که اینقدر در این یکی دو ماه نامه دست لاریجانی دادند و گفتند برو بده به آدرس این رئیس جمهور و آن پادشاه که دائما دارد به آدرس فکر می کند.

مجلس و فراکسیون خلاق
فراکسیون اکثریت مجلس اقلیت پیدا کرد. بالاخره هنرمندی های باهنر کار دست شان داد. و نمایندگان خوش فکر اکثریت یک فراکسیون جدید تشکیل دادند. سعید ابوطالب گفت: « فراکسیون جدید اصولگرایان خلاق در مجلس شورای اسلامی اعلام موجودیت کرد.» ظاهرا سعید ابوطالب، حسن سبحانی، عماد افروغ، محمد خوش چهره و احمد توکلی جزو این فراکسیون هستند. ابوطالب اعلام کرد که در جلسه فراکسیون اکثریت فقط 60 نفر از نمایندگان حضور داشتند. ابوطالب گفت: « فراکسیون اصولگرایان در دو سال گذشته نتوانست به وظایف خود عمل کند.» با این کار مجلس دارد خودش را از یک نیروی تحت امر رئیس جمهور م.ش.ن.گ.( منتخب شورای نگهبان) در می آورد. در حقیقت الآن نیروهای فراکسیون اصولگرایان خلاق در حال انتقاد از دولت هستند، اکثریت تحت امر باهنر از دولت دفاع می کنند و اقلیت اصلاح طلب هم مثل ماست نشسته یک گوشه ای و بروبر به حداد عادل نگاه می کند. واقعا آدم بعضی اوقات وقتی به رفتارهای اسلوموشن اصلاح طلبان نگاه می کند، واقعا دچار افسردگی مزمن می شود. از طرف دیگر امروز احمدی نژاد در هنگام تقدیم لایحه بودجه، در حالی که دنبال نردبان می گشت تا بودجه را به دست حداد عادل که آن بالا نشسته بود، بدهد، گفت: « خناسان نمی توانند روابط دولت و مجلس را مخدوش کنند.» آگاهان هم تاکید کردند که خناسان نمی توانند این کار را بکنند، ولی احتمالا نمایندگان مجلس این کار را می کنند. حداد عادل، غزلسرای معاصر نیز در هنگام دریافت بودجه گفت: « نمایش زیبای همکاری دولت و مجلس با تقدیم لایحه بودجه آغاز می شود.» نکته بامزه این که دولت متفکر و اندیشمند و طرفدار علم و غیره، در عرض سه روز نرخ محاسبه نفت را 12 دلار پائین تر از هفته قبل گرفت و با این کار خودش نشان داد که تا چه حد محاسبات دقیقی دارد. بر اساس این بودجه، دولت که قرار بود اتکای بودجه را به نفت کم کند، اتکای آن را بیشتر کرده و در راستای گسترش خصوصی سازی، اعلام شد که 73 درصد بودجه 86 در اختیار شرکت های دولتی است.

انجمن بهت زدگان به هوش آمد
به نظر می رسد که انجمن بهت زدگان مقیم مرکز دارند یواش یواش دست و پای خودشان را جمع می کنند و گوش شیطان کر و چشمش کور دارند متوجه می شوند که احتمالا ممکن است دور از جان و گلاب به روی شما، کشور در معرض خطر باشد. در همین راستا بهزاد نبوی اعلام کرد که ائتلاف هاشمی و خاتمی برای نجات کشور در حال شکل گیری است. البته تا این دو تا از جای شان تکان بخورند و همدیگر را ببینند و با هم سلام و علیک بکنند، ارتش آمریکا در بندرعباس مشغول چادر زدن می شود، اما با این وجود فعلا کاچی به از هیچی است. البته این وسط خدیجه خانم گلدسته، معروف به مریم بهروزی هم که امت شهیدپرور در صفحه ترحیم و تسلیت دنبال شان می گشتند، حضور خودشان را اعلام کرده و گفتند: « هاشمی نیازی به خاتمی ندارد.» از طرف دیگر برادر جانباز مجتبی شاکری هم یک موش وسط صحنه دواند و گفت: « البته چهره های مقبولی مانند هاشمی و خاتمی تیزهوش تر از آن هستند که فریب امثال تاج زاده، بهزاد نبوی و سعیدحجاریان را بخورند.» مجتبی شاکری گفت: « نباید فراموش کرد که بهزاد نبوی روزی گفته بود قانون اساسی که مفسر آن شورای نگهبان باشد، به درد چهارشنبه سوری می خورد. من از زمانی که این نقل قول را در مورد بهزاد نبوی شنیدم، یک ارادت خاصی به او پیدا کردم و متوجه شدم که این آدم چقدر آدم باشعوری است و من تا به حال نمی دانستم. اما مهم ترین چیزی که در این ماجرای ائتلاف هاشمی و خاتمی قابل توجه است، این که ظاهرا قضیه خیلی جدی است، چون همه دارند در مورد آن حرف می زنند، جز خودشان.

آخرین کشفیات اپوزیسیون خارج از کشور
آقا! من تا دیروز خیلی از اپوزیسیون خارج از کشور ناامید بودم، ولی امروز چند مقاله و بیانیه و هشدار خواندم که به شکل عجیبی در من اثر کرد و دیدم این بیچاره ها آنطور هم که می گویند نیستند و گاهی متوجه چیزهایی می شوند. اولا که بعضی از گروههای اپوزیسیون متوجه شده اند که بین ایران و آمریکا اختلافاتی وجود دارد. و از همه مهم تر چند راه برای جلوگیری از مشکل جنگ پیدا کرده اند:
1) اپوزیسیون به این نتیجه رسید که مردم ایران می توانند دست به دست هم بدهند و حکومت را تغییر بدهند که آمریکا به ایران حمله نکند. معلوم نیست چرا این راه تا به حال در این 27 سال به ذهن کسی نرسیده بود؟ و این ملت بدبخت در تمام این مدت که داشت مکافات می کشید، چرا یک بار فکر نکرده بود که این حکومت را عوض کند؟ خوشبختانه هفته گذشته این مشکل حل شد و اپوزیسیون خارج از کشور فهمید که راه جلوگیری از جنگ چیست.
2) اپوزیسیون هفته گذشته متوجه شد که آمریکا ممکن است بخاطر فعالیت های اتمی ایران قصد دارد که به ایران حمله کند، به همین دلیل یک راه مهم به ذهن رهبران اپوزیسیون خارج از کشور رسید و آن راه این بود که جمهوری اسلامی را وادار کنند که برنامه هسته ای اش را متوقف کند. البته این جوری نبود که این راه بسادگی به ذهن اپوزیسیون رسیده باشد، ماهها در مورد آن فکر کردند.
من فکر می کنم که با این دو راه حل دیگر مشکلی وجود ندارد، من هم خسته شدم و می روم به کارم برسم، واقعا از خودم خجالت می کشم، چطور در این یکی دو سال به فکرم نرسید که این کارها را هم می توان کرد؟

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 10:36  توسط ک. آ  | 

 

 

 

 

ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - دوشنبه 20 آذر 1385 [2006.12.11]

این انتخابات را باید ببریم. اصلاح طلبان و نیروهای میانه رو باید این انتخابات را ببرند تا بتوانند امکان تغییرات را در کشور فراهم کنند. پیروزی در این انتخابات به معنی شکست اسلام گرایی افراطی است. و این همان چیزی است که امروز به آن نیاز داریم. دارم شعار می دهم؟ طبیعی است، انتظار داشتید وسط انتخابات بلند بشوم و قر بدهم؟ از کلیه برادران چپ سابق، رادیکال های داخل و خارج، کسانی که دست شان به هر میکروفونی بند است، نویسندگانی که در کشور در حال نوشتن هستند و می دانند که این انتخابات مهم است و حدس می زنند که یک اپسیلون( یا بیشتر) ممکن است در افکار عمومی نقش داشته باشند، می خواهم که از جای شان بلند شوند، کاغذ و قلم بردارند، اگر کامپیوتری هستند پشت کی برد قرار بگیرند، و از مردم بخواهند که برای رای دادن به پای صندوق بروند. اگر قرار است از این نکبت موجود کمی رها شویم، باید از خانه بیرون برویم. حالا من هیچی، آن یکی نبوی، یعنی نوع بهزادمان هم گفته است که: « اگر حدود 70 درصد از واجدان شرایط در انتخابات شرکت کنند اصلاح طلبان پیروز می شوند.» حالا بهزاد نبوی هم هیچی، آرمین را که باید در نظر بگیرید، لااقل محض گل روی( لامروت ها یکی شان هم خوشگل نیست!) آرمین، به حرفش گوش کنید که گفته است: « باید جامعه را برای مشارکت حداکثری در انتخابات قانع کرد.» البته من می دانم که برای قانع کردن جامعه چهار روز وقت زیادی نیست. ضمن اینکه مردم ایران اگر این بلای خوش تیپی که برسرشان نازل شده را در این یک سال و نیم ندیده باشند، در این چهار روز هم نمی بینند، اما نکته این است که مردم ایران خیلی اوقات به این دلیل خیلی چیزها را از دست می دهند که حال اش را ندارند. لطفا این پیام را برای همدیگر بفرستید: هرکسی موظف است که تا روز انتخابات دست ده نفر از دوروبری هایش را بگیرد و آنها را برای رای دادن به لیست اصلاح طلبان ببرد پای صندوق. لیست افرادی را که باید همراه ببرید از حالا تهیه کنید و تا آخرین ساعت برگزاری انتخابات مطمئن شوید که آنها رای شان را داده باشند.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 10:37  توسط ک. آ  | 

آلودگی به اشعه راديو اکتيو

رامسر، آلوده ترين نقطه کشور

شروین امیدوار

۸ آبان ۱۳۸۵

رامسر، آلوده ترين نقطه کشور

رییس سازمان حفاظت محیط زیست دو روز پیش آلودگی رامسر و اطراف آن به مواد رادیو اکتیو را تایید کرد ولی بدون ذکر دقيق محل آن منبع آلودگی را به خاک این منطقه مربوط دانست و سخنی درباره تحقيقات انجام شده توسط گروه مطالعات پرتوهای طبيعی بالا که توسط سازمان انرژی اتمی در منطقه ايجاد شده نگفت.

تاکید فاطمه واعظ جوادی بر وجود پرتوهای رادیو اکتیو در رامسر تصور می رود به منظور تکذیب اخبار نگرانی کننده ای باشد که آلودگی رامسر را به امور غيرطبيعی مربوط می دانند.

چندی قبل نتایج یک پژوهش درز کرد که توسط دانشگاه علوم پزشکی تهران انجام شده و حکايت داشت "منطقه رامسر يکي از مناطق جهان با راديواکتيويته طبيعي بالا و قابل مقايسه با کرالاي هند و برزيل است".اما همین پژوهش در بخش دیگری به این نکته اشاره دارد که:"به علت نزديک بودن به شوروي[سابق] اندازه‌گيري فروريزه‌هاي حاصله از حادثه چرنوبيل که در اکثر نقاط دنيا حتي در فواصل دور مانند ايالات متحده، استراليا و نیز صورت مي‌گيرد لزوم مطالعات روتين و پي‌گير در این منطقه را مي‌طلبد".

پژوهشگران دانشگاه علوم پزشکی تهران هم چنین تاکید کرده بودند که:"در مناطقي مانند رامسر که جزو چند نقطه استثنايي در جهان است بايد مطالعات بسيار گسترده راديواکولوژي، ژنتيک و اپيدميولوژيک انجام گيرد که به صورت گروهي و تحت عنوان Health survay انجام شود".
از سوی ديگر گفته شده بر اساس گزارش سال 2000 کمیته علمی سازمان ملل، شهر رامسر از بیشترین پرتوزایی زمینه در میان تمام مناطق مسکونی دنیا برخوردار است.در حالی که حداکثر دز پروتو های رادیو اکتیو مجاز برای انسان سالانه 20 میلی سیورت است،در مناطقی از رامسر سطح پرتوزایی 240 میلی سیورت است.با این حساب مردم در مناطقی از رامسر 240 بار بیشتر از سطح نرمال سالانه در معرض پرتوزایی قرار دارند،چرا که مقدار مجاز قرار گرفتن انسان در برابر پرتوهای رادیو اکتیو کمتر از یک میلی سیورت است.
دانشگاه علوم پزشکی بابل هم در تحقیقی که درباره سطح سلامت ساکنان مناطقی از رامسر انجام داده،ضمن تایید اینکه "رامسر در شمال ايران، بالاترين ميزان پرتوزايي زمينه را در سطح جهان داراست". اين پرتوزايي را"عمدتاً به دليل وجود عنصر راديواکتيو راديوم و فرآورده هاي استحاله آن است که توسط چشمه هاي آب گرم به سطح زمين آورده مي شوند" مرتبط کرده است. اين پژوهش که در سال 1383 و به روش تحليلي- مقطعي روي 101 خانوار [402 نفر] از ساکنين منطقه تالش محله رامسر با پرتوزايي زمينه بالا و 98 خانوار [374 نفر] از ساکنين منطقه چپرسر رامسر که در محدوده پرتوزايي معمولي زندگي مي کردند، صورت گرفته است.این محققان اعلام کرده اند که ساکنان منطقه تالش محله تنها در میانگین عمر پنج سال کمتر از محله چپرسرا عمر داشته اند و در عوض با وجود دریافت سالانه 240 میلی سیورت تششع از نظر بیماری قلبی و بیماری های بدخیم وضع بهتری داشته اند.
محققان دانشگاه علوم پزشکی بابل در عین حال تاکید کرده اند که نباید تا انجام تحقیقات بیشتر"اظهار نظری در رابطه با سکونت و زندگی در این منطقه منتشر شود چرا که ممکن است به ایجاد هراس در ساکنین این منطقه منجر شود".
در تحقیق دیگری که دکتر قیاسی نژاد و همکارانش درباره میزات پروتوزایی در رامسر و تاثیر آن بر سلامت ساکنان این منطقه انجام داده اند نیز منبع تششعات رادیو اکتیو در رامسر چشمه های آب گرم و مقادیر قابل توجه رادیوم 266 موجود در آن ذکر شده است.این محققان گفته اند:"پرتوهاي راديو اکتيو باعث تغييراتي در دستگاه دفاعي بدن ساکنان اين منطقه مي شود اما پيامدهاي اين تغييرات هنوز بدرستي روشن نشده است".با این حال این گروه از محققان که برخی از آنها کارشناسان سازمان انرژی اتمی ایران نیز هستند ضمن تایید" ایجاد تغییرات کروموزمی محدود در ساکنان رامسر"،تاکید کرده اند که "وضعيت بهداشت عمومي در منطقه رامسر بايد مورد مطالعه و بررسي دقيق و پيوسته قرار گيرد تا از تاثير احتمالي اين مواد راديو اکتيو جلوگيري شود".
بیش از یک سال پیش اما خبرگزاری ایسنا به نقل از رييس اداره‌ عوامل شيميايي مركز سلامت محيط و كار وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي خبر داده بود که ساکنین منطقه رامسر تا بهشهر 70 در صد بیش از ساکنان سایر شهرها در معرض ابتلا به سرطان قرار دارند. خانم فلکی اما دلیل فراوانی سرطان در این منطقه را ناشی از مصرف بی رویه سموم شیمیایی از سوی کشاورزان ذکر کرده بود نه تششعات رادیو اکتیو در این منطقه.
اينک به نظر می رسد آلودگی رامسر ثابت شده باشد، چه این پرتوزایی طبیعی باشد و چه بر اثر تحقیقات و آزمایش ها. اما مقامات کشور از برخورد آشکار با اين خبر ابا دارند و فاطمه واعظ جوادی رییس سازمان حفاظت از محیط زیست در اظهاراتی که روز يکشنبه خبرگزاری ایسنا و روزنامه رسالت آن را منتشر کردند بدون نام بردن از رامسر گفته است که:"جنس خاک اين شهرعناصراکتيويته دارد که باعث بروزسرطان درافراد آن منطقه شده است"!او حتی از این فراتر رفته و آن طور که روزنامه رسالت نوشته از وجود ددت در خاک و آب سخن گفته و ماجرا را به پسماندهای ویژه صنعتی مربوط دانسته است.
خبرهای نگران کننده

پیش از اين روزنامه کیهان در خبری نوشت "به منظور آشنايي با عوارض مواد راديواكتيو همايش پاسخ به مصدومان حوادث پرتوها در كاشان برگزار شد".دراین همايش يك روزه تخصصي نحوه آمادگي و پاسخ پزشكي به مصدومان حوادث پرتوي و هسته اي در دانشگاه علوم پزشكي و خدمات بهداشتي درماني كاشان آموزش داده شده و سرپرست دانشگاه علوم پزشكي و خدمات بهداشتي درماني كاشان"هدف از برگزاري آن را آشنايي جامعه پزشكي با عوارض مواد راديواكتيو در بدن انسان و راه هاي پيشگيري و درمان بيان كرده است". دكتر صمد نوري زاد،در سخنان خود تاکید کرده که "با توجه به اينكه دانش هسته اي در ايران بومي شده و كاشان نيز در جوار منطقه غني سازي اورانيوم قرار دارد،برگزاري اين همايش جهت آموزش كاركنان جامعه پزشكي دانشگاه، ضروري به نظر مي رسيد".

این همایش دو بخش داشته که در بخش اول"مباحثي شامل فيزيك پرتوها، آشكارسازي و حفاظت در برابر پرتو، آثار بيولوژيكي پرتوها، پرتوگيري موضعي، تشخيص و درمان، سندرم هاي حاد پرتوي، تشخيص و درمان آلودگي داخلي با مواد راديواكتيو توسط استادان انيستيتو پرتو پزشكي نوين"توضیح داده شده است.و در بخش دوم"نحوه آمادگي و پاسخ پزشكي به مصدومان حوادث پرتوي و هسته اي در دانشگاه علوم پزشكي كاشان، توسط رئيس انستيتو پرتوپزشكي نوين، بيان شده و به سؤالات شركت كنندگان پاسخ داده شده است".

اخبار دیگری نیز چند ماه پیش در اصفهان منتشر شد که به دلیل حساسیت های خاص کسی آنها را پیگیری نکرد. بر اساس این اخبار گفته می شد که برخی از کارکنان تاسیسات هسته ای اصفهان دچار بیماری های خاصی شده اند و لذا:"کارکنان اورژانس بیمارستان های اصفهان یکسری دوره های خاص را برای مراجعه کنندگان به اورژانش بیمارستان ها که از کارکنان سازمان انرژی اتمی هستند گذاشته اند" و "بیمارستان فارابی اصفهان نیز بخش خاصی را برای کارمندان سازمان انرژی اتمی اختصاص داده" است.اگر چه هیچ رسانه ای این اخبار را پیگیری نکرد و مقامات مسئول هم درباره آن اظهار نظری نکردند اما گفته می شود کارکنان تاسیسات هسته ای کشور حقوق خاصی با نام "حق پرتو" را نیز در فیش های حقوقی خود دریافت می کنند که به ظاهر نوعی پرداخت خسارت از پیش به حساب می آید.

سازمان انرژی اتمی البته درباره این اخبار راه سکوت را برگزیده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 9:49  توسط ک. آ  | 

مصاحبه ای که عاملان جنايت را معرفي مي کند

سندي در مورد قتل محمدي

کوروش سليمی

۱۰ مرداد ۱۳۸۵

يک روز بعد از مرگ اکبر محمدی در زندان اوين، در حالی که ماموران قوه قضاييه و اداره زندان ها با احضار زندانيان همبند اکبر محمدی در حال تلاش برای صورت دادن سناريوئی به اين ماجرا هستند، مصاحبه يک روز قبل پدر منوچهر و اکبر محمدی بزرگ ترين دليل مانع اداره زندان ها برای عادی نشان دادن مرگ اين دانشجوی زندانی است.

پدر منوچهر و اکبر محمدی روز يکشنبه در مصاحبه ای با راديو فردا بر اساس گزارش هائی که زندانيان همبند فرزندش به وی داده بودند اعلام داشت که زندانبابانان سعی دارند با کتک اکبر را وادار کنند که اعتصاب غذايش را بشکند و با توجه به ناراحتی روحی و تشنج عصبی و مشکل دیسک کمر وی وضع بدی دارد.

در اين مصاحبه که يک روز قبل از اعلام مرگ اکبر محمدی از راديو فردا پخش شد، آقای محمدی در جواب مهديه جاويد گفته است اکبر در شرايط جسمی بدی به سر می برد و در حالی که به شدت نگران بوده است افزوده ما انتظار داريم سازمان ملل برود به زندان اوين ببيند چه می گذرد، اين رژيم چه به سر بچه های ما می آورد .بچه های ما را دارند زير شکنجه از بين می برند. چرا؟

کارشناسان معتقدند با وجود اين که کارکنان اطلاعات و دادستانی که بعد از تشکيل دولت جديد همسو و همراه هستند تلاش دارند تا ماجرای مرگ اکبر محمدی را يک مرگ غيرمترقبه ولی طبيعی جلوه دهند مصاحبه پدر اين دانشجوی زندانی بزرگ ترين برگه ای است که مانع از سناريوسازی می شود و تصميم گيرندگان ناچار خواهند بود به گروه های تحقيق امکان بررسی بدهند و از جمله شرايط را برای کالبد شکافی و بررسی های مستقل ايجاد کنند.

مهديه جاويد، خبرنگار راديو فردا روز يکشنبه از آقای محمدی پرسيده بود: شما اين خبرها را از کجا گرفتيد؟ و وی جواب داده بود گزارشی که از همبندان اکبر به ما دادند، حتی گزارشی که از درمانگاه به ما می رسد. او در وضعيت بسيار بدی نشان می دهد. آقای محمدی که در هنگام اين مصاحبه در ترکيه بود اظهار داشت که خود و وکلای فرزندانش با آن ها ملاقاتی نداشته اند.

بعد از دستگيری اکبر و منوچهر محمدی، خواهر آن ها در اروپا فعاليت هائی در جهت آگاهی جامعه بشری از وضعيت آن ها انجام داد و به گفته پدر اين اواخر فرزند کوچک وی رضا نيز به ترکيه متواری شده است. به گفته آقای محمدی: "بچه های ما را دارند زير شکنجه از بين می برند. چرا؟ اين رژيم از ما چه می خواهد؟ همه ما را متواری کرده. بچه های ما را زير لگد دارند می کشند. از جان خانواده ما چه می خواهند، ما را دارند از بين می برند. خانه ما را آتش کشيدند، به جان ما دارند چه کار می کنند؟ بچه های ما را متواری کردند. اين به خاطر ابراز عقيده است فقط؟ نمی دانم اکبر من در چه حالی است، زير شکنجه قرار دارد. اين گزارش هايی که به ما رسيده است از زندانيان سياسی داخل اوين. از شما خواهش می کنم صدای نحيف ما را به گوش جهانيان برسانيد."

واکنش وکيل محمدی

نعمت احمدی، از وکلای اکبر محمدی شب گذشته در مصاحبه ای با روز گفت تمام افرادی که دستور دستگيری مجدد او را صادر و دارو به وی نرساندند در کشته شدنش مقصر هستند، چرا که وی از نه روز قبل در اعتصاب بود . چند روز قبل از آن با من تماس گرفت و گفت من وارد اعتصاب غذا شدم و تا آخر خواهم ماند. اين ها حتی داروهايم را در اختيار من نمی گذارند.

اکبر محمدی ماه گذشته در مرخصی بيرون از زندان بود، اما گويا بر اساس تصميم واحدی از سوی وزارت اطلاعات وی و مدتي بعد احمد باطبی به زندان برگردانده شدند. نعمت احمدی می گوید من تعجب کردم از اينکه اولا چرا بازداشت شد، زيرا دو سال و نيم قبل پيشتر کليه اطبای زندان اوين تشخيص دادند که او تحمل زندان را ندارد و بايد در خارج از کشور درمان شود، و طی اين مدت مشکلات متعددی برای آسم، برای ريه هاش، برای نخاعش وامثال اينها داشت و من تعجب می کنم و اين را يک درگذشت ساده تلقی نمی کنم و از آيت الله شاهرودی می خواهم کليه افرادی که دستور دستگيری وی را دادند و از آمل به تهران منتقلش کردند و کسانی که در زندان اوين با توجه به بيماری تائيد شده وی داروهايش را به او ندادند تحت بازجوئی قرار گیرند.

با توجه به اين که وکلای اکبر باطبی دانشجوی ديگری که زندانی شده است خبر داده اند که او نيز در بازگشت اعلام داشته است که اعتصاب غذا می کند. گفته می شود اکبر باطبی از سه روز قبل در بند عمومی نيست و ارتباط وی با خارج قطع است و به احتمال زياد در بند انفرادی به سر می برد.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 11:11  توسط ک. آ  | 

گفت و گوي روز با سعيد محمودي استاد دانشگاه استکهلم

بايد نگران حمله نظامي، بعد از تحريم بود

اميدمعماريان
o.memarian@roozonline.com

۸ مرداد ۱۳۸۵

بايد نگران حمله نظامي، بعد از تحريم بود

پروفسورسعيد محمودي، رييس دانشکده حقوق بين الملل دانشگاه استکهلم، در گفت وگو با "روزآنلاين" به ويژگي هاي حمله اسراييل به لبنان ونقش ايران در بحران ياد شده پرداخته است. محمودي معتقد است، ايران به احتمال زياد طي هفته آينده با تحريم سازمان ملل مواجه شود،مگر انکه در دقيقه آخر تصميم خودرا براي ادامه برنامه هسته اي، تغيير دهد.

چه توجهيي مي تواند براي حمله گسترده اسراييل به لبنان وجود داشته باشد؟ با توجه به اينکه به نظر مي رسد جنگ اصلي ما بين ايران واسراييل است و در اين بين حزب الله تنها به عنوان يکي از عوامل ناامني که به گفته آنها توسط ايران تغذيه مالي-لجستيکي وسياسي مي شود، مورد حمله قرار گرفته است؟

شوراي امنيت سازمان ملل به احتمال زياد بعد از پايان يافتن مهلت يک ماه به برقراري تحريم عليه ايران اقدام کرد. تحريم هاي احتمالي بستگي خواهد داشت به مخالفت هاي چين وروسيه، که مي تواند حتي به نوعي باشد که تاثيري روي جاه طلبي هاي هسته اي ايران نداشته باشد. بعد از آن ممکن است که احتمال يک نوع اقدام نظامي عليه تاسيسات هسته اي ايران به صورت جدي توسط ايالات متحده واسراييل درنظر گرفته شود. ايران احتمالا اين موضوع را همواره جدي گرفته و کرارا گفته است که در اين صورت دست به اقدام متقابل خواهد زد. صرف نظر از آنکه چه کسي به ايران حمله ميکند، اسراييل اولين واصلي ترين هدف خواهد بود. به نظر مي رسد که کاملا قابل فهم باشد که اسراييل به عنوان اقدامي پيش گيرندنه براي حمله احتمالي عليه تاسيسات هسته اي ايران، چنين حمله گسترده اي را عليه لبنان تدارک ديده باشد تا بازوي نظامي ايران را در لبنان قطع کند. در اين چشم انداز، ايران بايد خيلي خيلي نگران خطرات وريسک اقدام نظامي به دنبال تحريم هاي سازمان ملل باشد. براي چنين اقداماتي اسراييل وايالات متحده البته به انتظار اجازه سازمان ملل نخواهند نشست ومانندمعمول به دنبال بهانه اي خواهند گشت.

چنين حمله اي آيا متناسب با اقدام حزب الله در گروگان گرفتن دوسرباز اسراييلي است؟

اتفاقاتي که به سمت حمله همه جانبه اسراييل به لبنان منتهي شد، طبق محاسبات ايران سوريه و حماس و حزب الله در شرايط معمولي اتفاق نمي افتد. براي آنها چنين واکنشي به ماجراي ربودن سربازهاي اسراييلي بسيار غيرمنتظره بود. ربودن سربازان اسراييلي پيش از اين بارها اتفاق افتاده بود. حتي رويدادهاي بسيار جدي تري مانند کشتن دهها غيرنظامي اسراييلي به وسيله حملات انتخاري، هيچگاه چنين اقدامات تلافي جويانه نامتناسبي را به همراه نداشت. بنابراين حتي اگر ايران واقعا مي خواست که پاي اسراييل را به اين بحران بکشاند، هيچ وقت خواب اين را هم نمي ديدند که اسراييل واکنش کاملا غيرمنتظره اي از خود نشان بدهد. پرونده هسته اي ايران درشوراي امنيت است و اگر ايران درآخرين لحظه تصميم خود را عوض نکند، به احتمال زياد به زودي شاهد برقراري تحريم ايران خواهيم بود. به نظر مي رسد که کشورهاي اروپايي در حال حاضر بيشتر متقاعد ومصمم شده اند که آمريکا براي برقرار تحريم به پيش برود. جنگ بدون شک توجهات را از روي مساله هسته اي منحرف کرده است. اما اين موضوع به صورت موقتي است. اما موضوع اين است که پرونده درزمان خودش در سازمان ملل مطرح خواهد شد.

آيا اتفاقي که درحال رخ دادن است، شبيه آن چيزي نيست که بعد از واقعه 11 سپتامبر رخ داد. يعني يک حمله به برج هاي دوقلوي مرکز تجارت جهاني زمينه حمله آمريکا به افغانستان وبعداز آن به عراق را فراهم کرد؟ حالا هم گروگان گيري دوسرباز اسراييلي در حال ايفاي چنين نقشي است؟

تنها شباهت اين حقيقت است که در هر دو رويداد عمليات نظامي گسترده وبسيار بدون مرز برعليه کساني که به انجام آن اقدام کرده بودند انجام شد. درحالي که اختلافات ذاتي در مقايسه اين دو ماجرا وجود دارد. القاعده بدون شک يک سازمان تروريستي براساس هر گونه تعريفي از اين مفهوم است. حزب الله همانند حماس مهر گروه تروريستي را برخود دارد، آن هم به نظر من از نظرسياسي. اما حزب الله در ذات خودش يک جنبش مقاومت است که در سال 1982 ودرنتيجه اشغال لبنان توسط اسراييل به وجود آمد. به همين جهت از لحاظ حقوق بين المللي به صورت بحث انگيزي از مشروعيتي برخوردار است که القاعده ازآن برخوردار نيست. شما مي توانيد بگوييد که اسراييل قبلا لبنان را ترک کرده و مدت زماني است که ديگر نيري اشغال گر به حساب نمي آيد (مانند حماس که در سال 1986 به عنوان يک جنيش مقاومت شکل گرفت) اما بايد به ياد داشته باشيم که هنوز مکان هاي مشخصي در جنوب لبنان وجود دارد که تحت کنترل اسراييل هستند و مورد مناقيشه لبنان وسوريه هستند. بنابراين عمل حزب الله در حمله به نيروهاي نظامي اسراييل درمنطقه مرزي و ربودن سربازان اسراييلي، حداکثر بايد به عنوان جرم بزرگي به شمار آيد که با اقدامات قانوني طبيعي قابل مجازات است. چنين آدم ربايي نمي تواند کاملا به عنوان يک اقدام کاملا تروريستي در نظر گرفته شود مانند انچه که گروه القاعده انجام مي دهد. تبلغات جنگي آمريکا واسراييل به نوعي سوء استفاده از مفهمو تروريست را دامن زده است.

آيا گمان مي کنيد، چنين جنگي ممکن است تحت شرايط خاصي که ممکن است اسراييل درصدد ايجاد آن باشد، کشورهاي ديگر منطقه واز جمله سوريه وايران را نيز درخود بگيرد؟

ترديد دارم که گسترش جنگ واقع بينانه ودرواقع بخشي از سناريويي باشد که مورد توجه قرار گرفته است. اگرچه اسراييل به صورت بالقوه مي تواند بهانه اي بيابد (مانند آنچه در مورد حزب الله در حال انجام است) تا حمله ديگري را عليه سوريه آغاز کند. اما من گمان نمي کنم که چنين اراده اي براي حمله به سوريه وجود داشته باشد.

آيا فکر مي کنيد ممکن است که ايران به ترتيبي در اين جنگ مداخله بکند؟ با توجه به رابطه نزديکي که بين حزب الله وتهران وجود دارد وخط ونشان هايي که هريک براي دشمنان خود درصورت حمله به آنها قبلا کشيده بودند؟

خير، فکر نمي کنم که ايران بخواهد به صورت فيزيکي در اين منازعه مداخله کند. آنها تا کنون از طريق حمايت اخلاقي کاملي که انجام داده اند حمايت خود را انجام داده اند. آنها همچنين به صورت عمده از وضعيت منفعل ومحافظه کار رهبران عرب با انتقاد از اين رهبران ونفوذ درقلب هاي مردم کوچه وخيابان منطقه خاورميانه استفاده کرده اند.

درچنين شرايطي آيا حزب الله انتظار ندارد ايران به کمکش بشتابد؟

فکر نمي کنم که حزب الله در حال حاضر انتظار کمک نظامي ازايران داشته باشد. چيزي که مهم است اين است که ايران بعد از خرابي مناطق جنوبي وپايان منازعه به نزديکي به حزب الله اقدام کند. به نظرم رهبران ايران با اين بحران به صورت عاقلانه برخورد کرده اند. من تنها آرزو مي کنم که ايران دولت دموکراتيکي داشت به اين معنا که مي توانستيم وقتي واکنش منطقي از خود نشان ميداد به آن افتخار کنيم.


+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 12:30  توسط ک. آ  | 

محمود جان، پسر عزیزم!

ابراهیم نبوی
e.nabavi@roozonline.com

۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۵

آقای محمود احمدی نژاد
ریاست جمهوری اسلامی ایران

نامه شما را به آقای جرج بوش، رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا خواندم. به نظرم آمد که بدنیست که در مورد این نامه برایت نامه ای بنویسم. پیش از آغاز به من اجازه بده بعد از یک سال که مجبورم روزی بیش از ده ساعت به تو فکر کنم و نوشته های تو را بخوانم و عکسها و کاریکاتورهای تو را ببینم، تو را صمیمانه خطاب کنم. بالاخره ده سال بعد محمود احمدی نژاد تبدیل به کارمند یک سازمان اداری یا خصوصی می شود و هر کس که بخواهد در مورد تو چیزی بخواند، لابد در نوشته های کسانی مانند من نام تو را جستجو خواهد کرد، بنا براین من این حق را دارم که تو را صمیمانه خطاب کنم.

محمود جان عزیزم!

نامه ات را به دقت خواندم. و در شگفت ماندم که چرا یک نفر به تو نگفت که این نامه را ننویس یا حالا که نوشتی بگذار توی کشوی میز یا سر تاقچه خانه تان باشد یا اگر واقعا فکر می کردی این حرف ها را باید نوشت، حداقل کاری می کردی که کسی جز همان جرج بوش نامه را نخواند و اجازه نمی دادی که منتشر شود. آخر عزیزم! چرا این کار را کردی؟ فکر نکردی ممکن است مردم ایران یا مردم آمریکا، یا کسانی که روی کره زمین زندگی می کنند، این نامه را بخوانند؟ دوست من! در زندگی گاهی پیش می آید که آدم حرفی به دهانش می رسد، یا چیزی به قلمش می آید، باید قبل از گفتن و نوشتن حداقل چند دقیقه فکر کند و یا حداقل با یک آدمی که در جمجمه اش چیزی به نام مغز وجود دارد، مشورت کند. البته لابد مشاورین تو هم به دقت انتخاب شده اند و چنین که می شود، دیگر راهی برای نجات و رستگاری نمی ماند. جدا وقتی می خواستی این نامه را بنویسی یا منتشر کنی فکر کردی؟ یا مثل بازدیدهایت از وزارتخانه ها و نمایشگاه کتاب که سرزده می روی، یکباره به ذهنت رسید که کاغذ برداری و برای جرج بوش نامه بنویسی. سنگ مفت و گنجشک مفت! لابد فکر کردی که بدتر از اینکه هست که نمی شود؟ نه؟ پسر خوبم! آخر این چه کاری بود کردی؟ حالا این آمریکایی ها فکر می کنند همه ایرانی ها یا حداقل تعداد زیادی از آنها مشنگ هستند و قاطی دارند و همینطوری یک حرفهایی می زنند.

پسر کوچولوی شلوغ کن نیازمند به توجه!

فکر می کنم به عنوان آدمی که در مورد تو حرف می زند و فکر می کند و سوژه هایی این چنین را سالها دیده است، باید تذکراتی در مورد نامه ات بدهم. اینها را که می نویسم با دقت بخوان و خواهش می کنم در مورد آن فکر کن. بخدا قسم می خورم که من اگرچه اصلا از تو خوشم نمی آید، ولی به شکل خاصی نمی دانم چرا به سرنوشتت علاقمند شدم، شاید به خاطر اینکه زیادی در موردت فکر می کنم، یا شاید بخاطر اینکه در حرف های تو اشتباهات جوانی خودم را می بینم. بیشتر از این توضیح نمی دهم و می روم سر اصل نامه ات. در توضیحاتت گفته ای که برای بوش نامه نوشته ای تا راهی برای مشکلاتی که در جهان موجود است ارائه کنی. خیلی فکر خوبی کردی، اما آیا اصلا به این موضوع توجه کردی که این مشکلی که در جهان ایجاد شده، خود تو هستی؟ آیا می دانی علت بسیاری از بدبختی ها و مکافاتی که الآن ملل آزاد و دولت های جهان گرفتارش شده اند، خود تو هستی و اگر قرار است مشکلی حل شود مشکلی به اسم احمدی نژاد است؟ چی را می خواهی حل کنی؟ این مشکلی که باید حل کنی خودت هستی؟ خودت را می خواهی حل کنی؟

محمود جان، دلبندم!

در نامه ات خطاب به جرج بوش نوشته ای که«مدتي در اين انديشه بودم چگونه مي توان تناقضات غير قابل انكار موجود در صحنه بين المللي را كه مدام مورد بحث محافل مردمي بخصوص مجامع سياسي و دانشجويي است توجيه كرد.» گفته ای که مدتی در اندیشه بوده ای، واقعا راست می گویی؟ واقعا مدتی وقت گذاشتی و فکر کردی؟ یا این را نوشتی چون فکر کردی جرج بوش چون خارجی است، بهتر است فکر کند تو برای اندیشه هم وقت می گذاری؟ و چرا این را برای جرج بوش گفتی؟ فکر کردی برای او مهم است که تو فکر می کنی؟ اصلا مگر بوش فکر می کند؟ و نکته دیگر اینکه چرا فکر می کنی تناقضاتی را که در مجامع سیاسی و دانشجویی ایران و محافل مردمی وجود دارد باید با جرج بوش مطرح کنی؟ چرا فکر می کنی در این موقعیتی که مملکت در حال جنگ است، باید تناقضات موجود را که برای محافل دانشجویی وجود دارد مطرح کنی؟ آن هم با جرج بوش؟ فکر نمی کنی الآن جرج بوش دیوانه شده و دارد به این فکر می کند که این مرتیکه یک کاره برداشته سووالاتی که در مجامع دانشجویی خودشان مطرح است، درست در شرایط برگزاری شورای امنیت دارد با من مطرح می کند؟

محمود جان، پسر عزیزم!

برای جرج بوش نوشته ای که «آيا مي شود پيرو حضرت مسيح (ع) پيامبر بزرگ الهي بود ، خود را متعهد به حقوق بشر دانست ، ليبراليسم را الگوي تمدني معرفي كرد، با گسترش سلاحهاي هسته اي و كشتار جمعي اعلام مخالفت نمود، مبارزه با تروريسم را شعار خود قرار داد ، و در نهايت ؛براي تشكيل جامعه واحــد جهاني تلاش كرد . جـامعه اي كه قرار است حضرت مسيح (ع) و صالحان زمين در آن حكومت كنند.....» پسر خوب! تو واقعا فکر می کنی جرج بوش می خواهد جامعه واحد جهانی ایجاد کند تا حضرت مسیح و صالحان زمین در آن حکومت کنند؟ چه کسی این حرف ها را به تو گفته؟ چه کسی و بر اساس کدام مدرک اعلام کرده که بوش و آمریکایی هایی که اساس حکومت و اندیشه و قانون شان غیر دینی است، می خواهند حضرت مسیح(ع) و صالحان زمین روی کره زمین حکومت کنند؟ حالا یک کسی هم چنین مزخرفی به تو گفت، باید زرتی برداری آنرا روی کاغذ بنویسی و آبروی همه را ببری که فکر کنند به قول شیمون پرز رئیس جمهور ایران دیوانه است؟ کجا آمریکایی ها می خواهند مسیح حکومت کند؟

تمام این غربی ها و از جمله آمریکایی ها دویست سال است خودشان را دارند جر می دهند که بگویند حکومت دینی نمی خواهند داشته باشند و طرفدار سکولاریسم هستند و تو می گویی که آنها می خواهند مسیح حکومت کند؟ مسیح کجا بود؟ اصلا کی درباره مسیح حرف زد؟ جان مادرت! برو این مشنگی که این حرفها را به تو یاد داده پیدا کن و اخراجش کن و دیگر به حرفش گوش نکن. اینها می بینند تو ساده ای، می خواهند تو را بگذارند سرکار، محض خنده این حرف ها را می نویسند و به تو می گویند و تو هم آنرا منتشر می کنی؟ ضمن اینکه اصلا جرج بوش چه ربطی دارد به حقوق بشر؟ جرج بوش چه ربطی دارد به لیبرالیسم؟ و تازه ربط هم داشته باشد، حقوق بشر به تو ربطی ندارد. مگر تو طرفدار حقوق بشر هستی که از اینکه بوش حقوق بشر را نقض می کند، ناراحتی؟ مگر تو فکر نمی کنی حقوق بشر بازیچه دست ابرقدرتهاست؟ پس چرا از آن دفاع می کنی؟

بابا جان! پسر کوچولوی خطاکار و عجول!

برای جرج بوش نوشته ای که: «شايــد بدانيد من يك معلم هستـم . دانشجويان مي پرسنـد اين اقدامات را (در عراق) چگونه مي توان با ارزشهايی من جمله تعهد به آئين حضرت مسيح (ع) پيامبر صلح و رحمت تطبيق داد ؟» و در جای دیگری از همان نوشته تاکید کرده ای که: «دانشجويان من مي گويند 60 سال پيش چنين كشوري (به نام اسرائیل) وجود نداشت . اسناد و كره جغرافيايي قديمي را نشان مي دهند و مي گويند هر چه جستجو مي كنيم كشوري به نام اسرائيل نمي بينيم . مجبورم آنان را راهنمايي كنم تاريخ جنگ جهاني اول و دوم را مطالعه كنند. » محمود جان! گفته ای که معلم هستی و دانشجویانت از تو سووال می کنند؟ تو مگر در رشته شهرسازی و پل سازی و ترافیک و آسفالت درس نمی دهی؟ و مگر شاگردانت در رشته مهندسی تحصیل نمی کنند؟ (من فرض را بر این گذاشته ام که تو راست می گویی و واقعا معلم هستی.) مرد حسابی! دانشجویان تو غلط می کنند در کلاس شهرسازی در مورد اسرائیل و تاریخ سیاسی سووال می کنند؟ مگر تو معلم رشته علوم سیاسی و تاریخ سیاسی هستی؟ اصلا مگر در تمام دوره تحصیلی یک واحد درسی هم در مورد تاریخ سیاسی یا تاریخ بین المللی یا جغرافیای سیاسی یا هر زهرماری که به اسرائیل مربوط است، درس خواندی که می گویی شاگردانم در مورد اسرائیل سووال می کنند؟ تو واقعا فکر می کنی چون بوش آدم پپه ای است و ممکن است این چیزها به ذهنش نرسد، باید هر چیزی به دهانت می آید بگویی؟ برای چی خالی می بندی؟

اصلا تو کلاس درسی نداری که دانشجویانت در مورد عراق و اسرائیل سووال کنند. حالا اینها به کنار، واقعا دانشجویان ایرانی اینقدر احمق هستند که نمی دانند اسرائیل چطور بوجود آمده است؟ که تو باید برای آنها تاریخ جنگ جهانی را بگوئی؟ و حالا فرض کن که این دانشجویان اینقدر شعورشان نمی رسد که در کشوری که روی هر دیوارش اسرائیل دو میلیون بار نفرین شده و قصد حذف اسرائیل را از روی نقشه جهان دارند، برای شان باید در مورد تاریخ جنگ جهانی توضیح بدهی. اشکالی ندارد، ولی چرا درس اضافی می دهی؟ چرا به آنها می گویی جنگ جهانی اول و دوم را مطالعه کنند؟ اسرائیل چه ربطی دارد به جنگ جهانی اول؟ اصلا در جنگ جهانی اول موضوعی به نام اسرائیل مطرح نبود. من از همین جا به دانشجویان رشته مهندسی احمدی نژاد که هنوز نمی دانند اسرائیل چگونه یک دفعه روی نقشه پدیدار شده است، توضیح می دهم که بیخودی ورندارند در مورد جنگ اول جهانی بخوانند، اصلا در جنگ اول جهانی موضوعی به اسم اسرائیل مطرح نبود.

محمود جان! پسر جوان جویای نام!

در نامه ات به جرج بوش نوشته ای که: «متهماني در گوانتانامو در بند هستنـد كه محاكمه نمي شوند . به وكيل دسترسي ندارند . خانواده هاي آنان نمي توانند آنان را ببيننـد و در خارج از كشور خـــــود نگهداري مي شوند و هيچ نظارت بين المللي بر آنان نيست .» دوست جوان من! اینها چه ربطی به تو دارد؟ این حرف ها را باید رئیس جمهور کشوری بزند که خودش زندانی سیاسی ندارد و در زندانهایش زندانیان محاکمه می شوند و زندانی هایش دسترسی به وکیل دارند. شما چرا این وسط خودت را لوس می کنی؟ اگر زندانیان گوانتانامو دسترسی به وکیل ندارند، حداقل وکلای آمریکا هر روز یک پای شان توی زندان نیست. رئیس جمهور کشوری که در زندانش آدمی مثل عبدالفتاح سلطانی و شیرین عبادی و مهرانگیز کار و سایر وکلای کشور زندانی شده اند، جق ندارد به دسترسی نداشتن به وکیل در زندان کشور دیگری انتقاد کند. مگر اکبر گنجی در زندان اوین حق ملاقات با خانواده اش را داشت؟ مگر همین الآن یک فیلسوف که ربطی هم به ترور و خشونت و از این حرف ها ندارد، به اسم رامین جهانبگلو در زندان اوین زندانی نیست؟ شما چرا این وسط خودتان را داخل می کنید؟ مگر بر زندانهای ایران نظارت بین المللی هست که از نبودن نظارت بین المللی بر زندان گوانتانامو گله می کنی؟ مگر رئیس دولت ایران از زندانیان اوین خودش خبر دارد که از نبودن نظارت بین المللی در زندان های آمریکا گله می کنی؟

پسر کوچک جوان من!

در نامه ات به جرج بوش نوشته ای که: «بازرسان اتحاديــه اروپايي تاييـد كرده اند كه زندانهاي مخفي در اروپا هم وجود دارد.» محمود جان! چه چیزی برایت نامفهوم است؟ معنی زندان مخفی را نمی دانی؟ پاسخ به این سووال بسیار آسان است. از کسانی مانند عزت الله سحابی و حنیف مزروعی می توانی سووال کنی تا برایت بگویند که زندان مخفی چیست. زندان مخفی جایی است که در آن زندانیان را بدون اینکه هیچ کسی خبر داشته باشد زندانی می کنند. بنا به گفته رئیس قوه قضائیه ایران در تمام سالهای گذشته چندین زندان مخفی در ایران وجود داشته از جمله زندان 59 و زندان 39 و زندان کمیته اماکن. از سیامک پورزند سووال کن تا برایت توضیح بدهد زندان مخفی چیست. و بیخودی آبروی آدم را در سطح جهانی نبر. اگر به حرف من گوش کنی و از این به بعد سووالاتی را که داری از بزرگترها بپرسی، آن وقت چنین رسوایی به بار نمی آید که مردم دنیا به ریش آدم بخندند که این رئیس جمهور ایران خودش چند تا زندان مخفی دارد و از زندان های مخفی آمریکا انتقاد می کند.

محمود جان عزیزم!

الهی درد و بلایت بخورد توی سر زریبافان که بیخودی سه تا شغل گرفته و باعث شده که تو نتوانی از علم و دانش او در هنگام نامه نوشتن استفاده کنی. در نامه ات به جرج بوش نوشته ای که: «سئوال بـزرگ ديگر بسياري از مردم اين است كه چرا رژيم اسرائیل مورد حمايت است ؟ و آيا واگذار نمودن حق تعيين سرنوشت تمام سرزمين فلسطين به صاحبان اصلي آن كه در داخل و خارج فلسطين هستند ، اعم از مسلمانان و يهوديان و مسيحيان ، با اصول دموكراسي و حقوق بشر و تعليمات انبياء منافات دارد ؟ اگر منافات ندارد چرا با همه پرسي مخالفت مي شود ؟» محمود عزیز! جدا فکر می کنی چرا بعضی دولت ها با رفراندوم مخالفند؟ و چرا وقتی پای رفراندوم به میان می آید حتی طرفداران رفراندوم را زندانی هم می کنند؟ اصلا به این فکر کردی که غیر از رژیم اسرائیل که با رفراندوم مخالف است، حکومت های دیگری هم هستند که با رفراندوم مخالفند؟ به نظر تو اگر رئیس جمهور کشوری با رفراندوم برای حق حاکمیت مردم در نوع حکومت شان مخالف بود، آیا حق دارد که طرفدار رفراندوم در کشور دیگری باشد؟ محمود جان! مگر تو با رفراندوم در ایران موافقی که از اینکه در اسرائیل رفراندوم برگزار نمی شود ناراحت می شوی؟ مگر در تمام طول دوران حکومت خاتمی طرفداران شما و رهبری کشور با تمام قوا روبروی کسانی که خواستار رفراندوم در کشور بودند، نایستادند؟ حالا چطور است که رفراندوم برای اسرائیل خوب است، اما برای ایران بد است؟ محمود جان! خیلی از دستت ناراحتم، برای چی این حرف ها را می زنی و قلب مرا می شکنی. محض رضای خدا، حالا که رایس و دولت آمریکا گندش را درنیاوردند و حتی بوش هم بوش را درنیاورد، و در ایران هم کسی در مورد این نامه حرفی نمی زند، ولی جان مادرت دفعه بعد قبل از حرف زدن کمی فکر کند.

محمود عزیز، الفنون شیطان کوچولو!

در نامه ات نوشته ای که: «چرا در منطقه خاورميانه هر پيشرفتي در علم و فن آوري ، تهديدي عليه رژيم صهيونيستي تعبير و تبليغ مي شود ؟ آيا تلاش علمي و تحقيقاتي از حقوق اوليه ملتها نيست ؟ شما احتمالا با تاريخ آشنايي داريد . غير از قرون وسطي در چه مقطع تاريخي و در كجاي عالم پيشرفت علمي و فني يك جرم تلقي شده است ؟ آيا فرض احتمال استفاده از علوم در مقــاصد نظامي مي تواند دليلي بر مخالفت با علم و فن بــاشد . اگر چنين نتيجه گيري صحيح باشد پس بايد با همه علوم مخالفت شود ، حتي با فيزيك ، شيمي ، رياضيات ، علوم پزشكي ، مهندسي و ...» پسر عزیزم! این چیزی که گفتی واقعا درد دل ملت هاست. چرا واقعا در خاورمیانه و در آسیا بسیاری از کسانی که بدنبال علم هستند، حق ندارند که در رشته علمی شان پیشرفت کنند؟ چرا هر سال برگزیدگان علوم و دانشمندان جوان آسیا کشورهای شان را ترک می کنند و به اروپا و آمریکا می روند؟ اصولا چرا یک دانشمند در کشوری مثل ایران امنیت ندارد و به همین دلیل بیشترین فرار مغزها از این کشورها صورت می گیرد و اتفاقا و تصادفا اکثر آنها به آمریکا می روند؟ آیا تلاش علمی و تحقیقاتی از حقوق اولیه ملت ایران نیست که سالانه بیش از 60 درصد از بهترین تحصیلکردگانش برای ادامه تحصیل به اروپا و آمریکا می روند و دیگر به کشورشان برنمی گردند و اگر هم برگردند اصلا سرنوشت خوبی در انتظارشان نیست؟ محمود جان! طرفداری از علم هم کار بسیار خوبی است، اما نه برای رئیس جمهور کشوری که بیشترین فرار مغزها از کشورش صورت می گیرد. محمود عزیزم! به این فکر کرده ای که چرا تو طرفدار علم هستی، اما دانشجویان کشوری که تو اداره اش می کنی می خواهند از دستت فرار کنند و اتفاقا نود درصدشان هم به همان دانشگاههای آمریکا می روند.

محمود جان! پسر کوچولوی درس نخوانده من! می دانی که وزیر علوم کابینه ات یک ماه قبل در جلسه رسمی اعلام کرده که«من از شیمی بدم می آید.» بیا به این معادله فکر کن: تو رئیس جمهور کشوری هستی که ادعا می کنی طرفدار علم هستی و ما فرض می کنیم ادعای تو درست است. جرج بوش هم رئیس جمهوری است که همه می دانند که از هیچ علمی اطلاع ندارد و وقتی رئیس جمهور شد ده تا کتاب هم نخوانده بود، بعید می دانم که در این شش هفت سال دو تا هم خوانده باشد. چه اتفاقی می افتد که دانشجویان کشوری که تو رئیس جمهورش هستی خودشان را به آب و آتش می زنند تا از دست این علم تو فرار کنند و به دانشگاههای آمریکا بروند؟ جوابش را می توانم برایت بگویم، ولی همه کارها را که من نباید بکنم، تو هم کمی فکر کن.

محمود عزیز! رئیس جمهور کوچولوی ایران

در نامه ات به جرج بوش نوشته ای که: «همه دولتها موظفند از جان و مال و آبروي شهروندان خود محافظت كنند . آن طور كه گفته مي شود دولت شما برخوردار از سيستم هاي امنيتي و حفاظتي و اطلاعاتي گسترده اي است . حتـي مخالفين خود را در خارج از مـرزها شكـــار مي كند . عمليات 11 سپتامبر عمليات ساده اي نبود . آيا طراحي و اجراي عمليات بدون هماهنگي با سيستمهاي اطلاعاتي و امنيتي و يـا نفوذ گستـــرده در آن مـي توانست امكان پذير باشد؟ البته اين يك احتمال عقلايي است . چرا ابعاد اين موضوع تا كنون مخفي مانده است ؟ چرا توضيح داده نمي شود چه كساني در اين حادثه كوتاهي كرده اند؟ و چــرا مسببين و مقصرين معرفي و محــاكمه نمـي شوند؟» و در جای دیگری از نامه ات گفته ای: « از وظايف همه دولتها ايجاد امنيت و آرامش براي شهروندان است . مردم كشور شما و كشورهاي همجوارِ نقاطِ بحراني جهان چندين سال است احساس امنيت رواني ندارند.»

محمود جان! من واقعا از تو ممنونم که یک بار هم که شده توانستی درد دل مردم آمریکا را به گوش جرج بوش برسانی. واقعا دستت درد نکند. اما باید برایت چند توضیح بدهم. اولا: علت ناامنی در آمریکا گروههای هستند مثل القائده، حماس، محمد احمدی نژاد و گروههایی از این دست. این نمی شود که شما هر روز شعار مرگ بر آمریکا بدهی و نقشه بکشی که آمریکا را نابود کنی، و بعد به رئیس جمهور آمریکا بگوئی که چرا مردم آمریکا امنیت ندارند. خب، مرد حسابی! از دست تو امنیت ندارند. چرا متوجه نیستی! کسی که عامل ناامنی است خود تو هستی و کسانی که تو دوستشان داری و برای موفقیت آنها احساس خوشحالی می کنی. دوم اینکه: مگر تو قصد نابودی آمریکا را نداری؟ مگر آرزو نمی کنی این کشور از بین برود؟ برای چی ناراحتی که آمریکا امنیت ندارد؟ و مگر تو خودت امنیت داری؟ مگر روزی یک بمب در یک گوشه کشوری که اداره اش می کنی، منفجر نمی شود؟ و مگر در شانزده سال گذشته، تا یک روز قبل از اینکه تو رئیس جمهور بشوی در ایران بمبی منفجر می شد؟ تو اگر بلدی امنیت بوجود بیاوری چرا برای سیستان و بلوچستان و کردستان و خوزستان و کرمانشاه بوجود نمی آوری؟ کسی از ناامنی در کشوری دیگر اعلام ناراحتی می کند که در کشور خودش امنیت وجود داشته باشد. تو اگر بلدی برو این بچه 23 ساله را جمع کن که هر روز یک بساط تروریستی در کشور براه انداخته.

محمود کوچولوی من!

فکر کردی چه اتفاقی می افتد وقتی داشتی نامه ات را می نوشتی؟ ببین! محمود! موضوع جدی است. اصلا قضیه شوخی نیست. فکر می کنی واقعا آن بخش از مردم خل شده است؟ فکر می کنی مردم دنیا و رهبران دنیا عقل ندارند؟ آخر این چه کاری است که می کنی؟ در نامه ات به بوش نوشته ای که «بر اساس كلام الهي همه ما به پرستش خداي يگانه و تبعيت از رسولان الهي دعوت شده ايم . ...ما معتقديم بازگشت به آئين انبياء الهي تنها راه سعادت و نجات است . شنيده ام جنابعالي به آئين مسيح (ع) گرايش داريد و به وعده الهي حكومت صالحان در زمين اعتقاد داريد... آيا جنابعالي اين دعوت را اجابت نمي كنيد؟ بازگشت حقيقي به آئين پيامبران ، به توحيد و عدالت ، به حفظ كرامت انساني و به اطاعت از خداوند و رسولان او . امروز توجه مردم جهان به سوي يك كانون اصلي ، رو به افزايش است و آن كانون ، خداوند يگانه است و صد البته مردم با خداپرستي و تمسك به آئين پيامبران بر مشكلات خود پيروز خواهند شد . سئوال جدي من اين است آيا شما نمي خواهيد آنان را همراهي كنيد.»

محمود جان! واقعا تلاش تو برای مسلمان کردن جرج بوش ستودنی است. اما به نظر من این آدم قابل هدایت نیست، باز می رفتی سراغ کالین پاول یا کاندالیزارایس یک حرفی بود، ولی این یارو این کاره نیست. تازه، به قول عبید زاکانی ترسایی مسلمان شده بود، صبح در شهر او را می گرداندند، مسلمانی به او رسید و گفت: «مسلمان کم بود، تو هم مسلمان شدی؟» تو فکر می کنی مشکل جرج بوش این است که مسلمان نیست؟ اینکه اگر مسلمان بود، اولا که می شد وهابی و با آن قدرتی که داشت می زد خشتک مان را یک شبه سرمان می کشید. بنا بر این آرزو نکن که مسلمان شود. تازه، فرض کن به حرف تو گوش کند و یک مسیحی دو آتشه بشود، این آدمی که من می شناسم بلافاصله با قدرتی که دارد، یک جنگ صلیبی راه می اندازد که سه سوت جمهوری اسلامی را لوله می کند. ضمن اینکه الآن اینها دین درست و حسابی ندارند و به همین دلیل است که خداوند هم کمکی به آنها نمی کند، فکر نکن اگر بوش تبدیل به یک مسیحی راستین شد به نفع ما می شود، یکهو دیدی حضرت عیسی(ع) و خداوند و حضرت موسی(ع) هم دست به دست هم دادند و به اسرائیل و آمریکا کمک کردند، آن وقت دیگر اگر قرار است کسی به کمک کسی بیاید به کمک آنها می ایند نه به کمک ما، در آن صورت هر بلایی سرت آمد، مسووولش خودتی. از ما گفتن بود.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته( دمت گرم سابق)
سید ابراهیم نبوی
20 اردیبهشت 1385

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 12:15  توسط ک. آ  |